April 08, 2018 | یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۷

...

مرا ببخش حتی نمی‌توانم به تو قول بدهم که دیگر قمار نخواهم کرد.

April 08, 2018 | یکشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۷

تعادل

زیاده‌روی. زیاده‌روی به‌ویژه در حرف زدن شاید. زیاده‌روی در هر چیزی آزار دهنده است.
این روزها بیشتر در سکوت به سر می‌برم. نوشتن مرتبم می‌کند. می‌دانم کجا هستم و کجا باید بروم.
زیاده‌روی به‌‌‌هم‌ریختگی به همراه دارد.
غذای کم خوردن و زیادتر کار کردن.
اما تعادل چقدر مفهوم عجیبی‌ست.

یادت هست آن شعر را؟ معتدل است او ...

متصلست او معتدلست او

شمع دلست او پیش کشیدش

هر که ز غوغا وز سر سودا (غوغا! می‌بینی برایم جالب است. هیاهو برای هیچ.)

سر کشد این جا سر ببریدش (چه خشمگین هم هست، مثل ملکه‌ی قلب‌ها می‌گوید زود سرش را ببرید)


نمی‌دانم آن‌جا دقیق منظورش چه بوده ولی در ذهنم است.

تعادل آدم را جوان نگه می‌دارد. زیاده‌وری و تعادل نداشتن آدم را فرسوده می‌کند.

فرسودگی.

به این فکر کن. من هم فکر می‌کنم.

تعادل آدم را شاداب می‌کند. شاداب و جوان و پرانرژی.

زیاده‌روی فرسودگی‌ست. زیاده‌روی در هر کاری. آدم فرسوده می‌شود، خسته و دل‌زده می‌شود.

دارم فکر می‌کنم. باید دقیق فکر کرد.

April 06, 2018 | جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷

نامه‌ها

نامه‌های داستایفسکی به آنا را نباید می‌خواندم. هرگز نباید می‌خواندم.
درهایی هست که همیشه باید بسته بمانند.

فرشته‌ی من مرا ببخش تمام پولی که فرستاده‌ بودی در نیم‌ساعت باختم. مرا ببخش!
حالا درباره‌ی من چه فکری خواهی کرد؟ فقط از قضاوت تو می‌ترسم. از قضاوت تو وحشت دارم.
مرا ببخش حتی نمی‌توانم به تو قول بدهم که دیگر قمار نخواهم کرد.
حالا تنها باید روی کتابم کار کنم. دیگر هیچ راهی نیست. تلاش و کار.
قسم می‌خورم تا حدودی تقصیر تو هم هست. آخر مدام دارم به تو فکر می‌کنم.
تو را به مسیح قسم، به خاطر آینده‌مان نگران نشو. خونسرد باش و نامه را تا آخر بخوان. در دنیا بدبختی‌هایی هست که جزایشان را با خود دارند.

خداحافظت، ای شادمانی من
داستایفسکی تا ابد از آن تو
:
:
تکه‌هایی که در سرم بوده را نوشته‌ام
داستایفسکی به آنا، ترجمه‌ی یلدا بیدختی‌نژاد، انتشارات علمی و فرهنگی

January 28, 2018 | یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶

بررﺳﯽ ﻣﺆﻟﻔﮥ «ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ» در اﺷﻌﺎر ﺳﺎرا، ﯾﺎﺳﻤﻦ ﮐﺎزراﻧﯽ ﻓﺮاﻫﺎﻧﯽ(قسمت اول)

ﯾﺎﺳﻤﻦ ﮐﺎزراﻧﯽ ﻓﺮاﻫﺎﻧﯽ
داﻧﺸﺠﻮي ﮐﺎرﺷﻨﺎﺳﯽ ارﺷﺪ داﻧﺸﮕﺎه اﻟﺰﻫﺮا (س)
دﮐﺘﺮ ﺳﻬﯿﻼ ﺻﻼﺣﯽ ﻣﻘﺪم
داﻧﺸﯿﺎر زﺑﺎن و ادﺑﯿﺎت ﻓﺎرﺳﯽ داﻧﺸﮕﺎه اﻟﺰﻫﺮا(س)
دﮐﺘﺮ زﻫﺮه اﷲ دادي دﺳﺘﺠﺮدي
اﺳﺘﺎدﯾﺎر زﺑﺎن و ادﺑﯿﺎت ﻓﺎرﺳﯽ داﻧﺸﮕﺎه ﻋﻼﻣﻪ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﯾﯽ
بررﺳﯽ ﻣﺆﻟﻔﮥ «ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ» در اﺷﻌﺎر ﺳﺎرا ﻣﺤﻤﺪي اردﻫﺎﻟﯽ
با رویکرد مدرنیستی

چکیده
از ﺟﻤﻠﻪ ﺷﺎﻋﺮان ﻣﺪرن اﻣﺮوزي ﮐﻪ در ﻗﺎﻟﺐ ﺳﭙﯿﺪ ﻃﺒﻊآزﻣﺎﯾﯽ ﮐﺮده، ﺳﺎرا ﻣﺤﻤﺪي اردﻫﺎﻟﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﺷﻌﺎر او ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ، ﺑﻮﯾﮋه ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﺑﺴﺎﻣﺪ ﻓﺮاواﻧﯽ دارد. اﯾﻦ ﻋﺎﻣﻞ در 19 ﺷﻌﺮ او از دﯾﺪ ﺗﺼﻮﯾﺮﭘﺮدازي و ﺣﻮزة واژﮔﺎن، اﻧﻮاع ﺟﻤﻠﻪ، ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت و ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن اﻓﻌﺎل ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﺪ. ﺟﺎن ﺑﺨﺸﯽ ﭘﺮﺑﺴﺎﻣﺪﺗﺮﯾﻦ ﺻﻨﻌﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ او اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮده و ﺣﻮزة واژﮔﺎن ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎدهاش، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ و ﺧﺎﻧﻮاده و ﻃﺒﯿﻌﺖ اﺳﺖ. ﺷﺎﻋﺮ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ از ﺟﻤﻼت ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ، ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت اﺿﺎﻓﯽ و اﻓﻌﺎل ﻣﺎدي ﺑﺴﯿﺎر اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮده اﺳﺖ. ﺑﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ اﻧﺘﺰاﻋﯽ اﺳﺖ، اﻧﺘﺰاﻋﯽ و ﻣﺠﺮد ﺑﯿﺎن ﻧﺸﺪه اﺳﺖ و ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎوﺟﻮد ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و ﻧﯿﺎزي ﮐﻪ ﺑﻪ آن دارد از ﻃﺮﻓﯽ ﻫﻢ از آن ﻣﯽﮔﺮﯾﺰد و ﻧﻤﻮد اﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮع در ﺷﻌﺮ او زﻣﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺜﺎل ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺧﺎﻧﻪ را ﺑﻪﻋﻨﻮان ﭘﺮﺑﺴﺎﻣﺪﺗﺮﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ، و ﺟﺎنﺑﺨﺸﯽ را ﺑﻪﻋﻨﻮان ﭘﺮﺑﺴﺎﻣﺪﺗﺮﯾﻦ ﺻﻨﻌﺖ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ؛ ﻫﺮدو ﺣﺪود 90 درﺻﺪ اﺷﻌﺎر را درﺑﺮﻣﯽﮔﯿﺮد. ﺷﺎﻋﺮ در ﻗﺎﻟﺐ ﺳﭙﯿﺪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪ اﺳﺖ اﻣﺮوزيﺗﺮﯾﻦ ﺗﺼﺎوﯾﺮ را از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن اراﺋﻪ ﮐﻨﺪ.
کلیدواژه¬ها: شعر، سارا محمدی اردهالی، شعر معاصر فارسی، تنهایی در شعر امروز، عوامل مدرنیسم و شعر فارسی

1. ﻣﻘﺪﻣﻪ
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ از ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ و در ﻫﻤﻪﺟﺎ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ و درﺑﺎرة آن ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﺷﻮد. ادﺑﯿﺎت ﯾﮑﯽ از ﺑﺴﺘﺮﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻣﮑﺎن ﺻﺤﺒﺖ درﺑﺎرة ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ زﻧﺪﮔﯽ را ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﯽآورد و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ از ﺟﻤﻠﮥ ﭘﯿﭽﯿﺪه ﺗﺮﯾﻦ آﻧﻬﺎﺳﺖ. ﺑﻪ ﮔﻔﺘﮥ اوﮐﺘﺎوﯾﻮﭘﺎز در ﮐﺘﺎب دﯾﺎﻟﮑﺘﯿﮏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﻤﯿﻘﺘﺮﯾﻦ واﻗﻌﯿﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺸﺮ ﺑﺎ آن روﺑﻪ روﺳﺖ. ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﯽ ﺗﺎرﯾﺨﯽ ﻣﻔﻬﻮم ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯽرﺳﯿﻢ ﮐﻪ در ﺗﺎرﯾﺦ ادﺑﯽ اﯾﺮان ﺻﺤﺒﺖ از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ دو ﺷﯿﻮة ﮐﻠﯽ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ؛ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ ﯾﺎ ﺻﻮﻓﯿﺎﻧﻪ و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﻧﺴﺎن ﻋﺼﺮ ﻣﺪرن ﯾﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﻧﺴﺎن در اﺟﺘﻤﺎع. ﺑﺨﺶ ﻋﻈﯿﻤﯽ از ادﺑﯿﺎت ﻣﺎ را ﻋﺮﻓﺎن و ﺗﺼﻮف ﺗﺸﮑﯿﻞ داده و اﯾﻦ ﺑﺨﺶ ﺑﺎﻟﻄﺒﻊ ﮔﻔﺘﻤﺎن ﺧﺎﺻﯽ را در ادﺑﯿﺎت ﭘﺪﯾﺪ آورده اﺳﺖ. ﻣﻔﻬﻮم ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻼﺳﯿﮏ، ﻫﻤﺎن ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ در ادب ﺻﻮﻓﯿﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻣﻨﻈﻮر از آن، ﺧﻠﻮت و ﻋﺰﻟﺖ و ﮔﻮﺷﻪﻧﺸﯿﻨﯽ و ﻣﺎﻧﻨﺪ اﯾﻨﻬﺎﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﺗﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻮد ﺗﺎ ﺑﺎ ورود ادﺑﯿﺎت ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪاي ﻧﻮ، اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﻧﯿﺰ ﺗﺎﺣﺪودي ﻣﺘﺰﻟﺰل ﺷﺪ. دورة ﻣﺸﺮوﻃﻪ در اﯾﺮان، دورة ﻣﻬﻤﯽ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﯽ رود. ﺑﺎ ورود ﺻﻨﻌﺖ ﭼﺎپ ﺑﻪ اﯾﺮان و اﻋﺰام داﻧﺸﺠﻮﯾﺎن اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﻪ اروﭘﺎ ﺻﻨﻌﺖ ﺗﺮﺟﻤﻪ و روزﻧﺎﻣﻪﻧﮕﺎري، وارد ﻣﺮﺣﻠﮥ ﺟﺪﯾﺪي ﺷﺪ و ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ از ﮔﺬﺷﺘﮥ ﺧﻮد ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﮔﺴﺴﺖ. ﺷﺎﻋﺮان و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪي دﺳﺖ زدﻧﺪ و ادﺑﯿﺎت ﻧﻮﯾﻨﯽ را ﭘﺪﯾﺪ آوردﻧﺪ ﮐﻪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ ادﺑﯿﺎت ﮐﻼﺳﯿﮏ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ. ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﮑﺘﺐ ﻣﺴﺘﻘﻞ ادﺑﯽ از اواﺧﺮ ﻗﺮن ﻧﻮزدﻫﻢ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪ و اﻧﺸﻌﺎﺑﺎت ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ را ﻧﯿﺰ در ﺗﺎرﯾﺦ ادب ﺑﻪ ارﻣﻐﺎن آورد. دورة ﻣﺪرن ادﺑﯿﺎت از ﻧﻈﺮ ﭘﯿﺘﺮ ﭼﺎﯾﻠﺪز، ﻗﺮن 16 ﺑﻪ ﺑﻌﺪ و ﺑﺮاي ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎي ﻗﺮن 20 ﻣﻌﺮﻓﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﺑﯿﺎن ﮐﻠﯽﺗﺮ ﻣﻨﻈﻮر از ﻣﺪرن ﺑﻮدن، آواﻧﮕﺎرد ﺑﻮدن، اﻧﻘﻼﺑﯽ ﺑﻮدن، ﭘﯿﺸﺮو ﺑﻮدن و رادﯾﮑﺎل ﺑﻮدن اﺳﺖ. ﯾﮑﯽ از ﻣﻮﺿﻮﻋﺎت ﻓﻠﺴﻔﯽ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ، اﻋﺘﻘﺎد ﺑﻪ ﺛﺎﺑﺖ ﺑﻮدن رﻧﺞ در ﺟﻬﺎن اﺳﺖ؛ ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺷﮑﻞ آن ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﺎﺷﺪ (ﭼﺎﯾﻠﺪز؛ 1382: 20). ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ادﺑﯿﺎت ﺗﺤﻮل اﺳﺖ؛ ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ و اﺻﻼح، ﭘﺮاﮐﻨﺪﮔﯽ و ﺗﺤﻮﻻت ﺳﺮﯾﻊ، ﻧﺎاﻣﻨﯽ، ﻧﺎﻣﺎﻧﺪﮔﺎري، ادراﮐﺎت ﺗﺎزه و...؛ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮕﺮش در ﭘﯽ ﺑﺮرﺳﯽ اﺷﻌﺎر ﯾﮏ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺪرن اﯾﺮاﻧﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ. ﺳﺎرا ﻣﺤﻤﺪي اردﻫﺎﻟﯽ، ﻣﺘﻮﻟﺪ 1354، ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ در ﻗﺎﻟﺐ ﺳﭙﯿﺪ ﻃﺒﻊآزﻣﺎﯾﯽ ﮐﺮده، ﺷﺎﻋﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﻪ اﺷﻌﺎر او ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ از ﺟﻤﻠﮥ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ در اﺷﻌﺎر اﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﻧﻤﺎﯾﺎﻧﮕﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻃﯽ ﻣﻄﺎﻟﻌﮥ ﭼﻬﺎر دﻓﺘﺮ ﺷﻌﺮ ﺷﺎﻋﺮ، 19 ﺷﻌﺮ اﻧﺘﺨﺎب، و ﺑﻪ ﺑﺮرﺳﯽ دﻗﯿﻖ آﻧﻬﺎ ﭘﺮداﺧﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. اﯾﻦ ﺑﺮرﺳﯽ ﺗﺼﻮﯾﺮﭘﺮدازي، ﺑﻼﻏﺖ و ﻧﺤﻮ را درﺑﺮﻣﯽﮔﯿﺮد. اﺑﺘﺪا ﺗﻤﺎم ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، و ﺳﭙﺲ ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﺪن ﭼﻨﺪﺑﺎرة اﺷﻌﺎر، در ﺗﻄﺒﯿﻖ ﻋﻮاﻣﻞ ﺳﻌﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻣﻨﺎﺑﻊ دﺳﺖ اول ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮدﻧﺪ، ﮐﻪ درﺑﺎرة ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ و ﺳﯿﺮ ﺗﺎرﯾﺨﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ آن ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد. ﺑﺮﺧﯽ از ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ ﺗﺮﺟﻤﻪ، و ﺑﺮﺧﯽ دﯾﮕﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﻪ رﺷﺘﮥ ﺗﺤﺮﯾﺮ درآﻣﺪه ﺑﻮد.
2. ﭘﯿﺸﯿﻨﻪ ﭘﮋوﻫﺶ
در ﻣﻮرد ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﺗﺎﮐﻨﻮن ﮐﺘﺎﺑﻬﺎ و ﻣﻘﺎﻻت ﻣﺘﻌﺪدي ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ و ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮان ﻓﺮاواﻧﯽ در آن ﻏﻮر ﮐﺮده¬اﻧﺪ؛ از آن ﺟﻤﻠﻪ اﺳﺖ: ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ (1383) از ﭘﯿﺘﺮ ﭼﺎﯾﻠﺪز، درآﻣﺪي ﺑﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ در ادﺑﯿﺎت (1382) از اﻣﯿﺮﻋﻠﯽ ﻧﺠﻮﻣﯿﺎن، ﻧﻘﺪ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ (1385) از آﻟﻦ ﺗﻮرن و ﻣﻘﺎﻻﺗﯽ ﭼﻮن ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ در اﺷﻌﺎر ﻓﺮوغ و ﺷﺎﻣﻠﻮ (1393) از ﻣﺤﻤﺪرﺿﺎ ﺗﺎﺟﯿﮏ و ﻓﺮزاﻧﻪ اﺣﺪزاده ﻧﻤﯿﻨﯽ، ﺑﺮرﺳﯽ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ در ﺷﻌﺮ ﻗﻘﻨﻮس (1392) از ﺳﻌﯿﺪ ﺣﺴﺎمﭘﻮر و ﺳﯿﺪ ﻓﺮﺷﯿﺪ ﺳﺎدات ﺷﺮﯾﻔﯽ، ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ در ﺷﻌﺮ اﺣﻤﺪرﺿﺎ اﺣﻤﺪي (1390) و ﺗﺄﺛﯿﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ در ﺷﻌﺮ ﻣﻨﻮﭼﻬﺮ آﺗﺸﯽ (1390) ﻫﺮدو از اﺣﻤﺪ ﻃﺤﺎن و ﺧﻠﯿﻞ ﻧﯿﮑﺨﻮاه. در ﺗﻤﺎم اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻫﺎ، ﻣﺆﻟﻔﻪ¬ﻫﺎي ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ذﮐﺮ ﺷﺪه وﺳﭙﺲ ﺑﺎ اﺷﻌﺎر ﺗﻄﺒﯿﻖ داده ﺷﺪه اﺳﺖ. در ﻣﻘﺎﻟﮥ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ در ﺷﻌﺮ آﺗﺸﯽ ﺑﻪ ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎي ﻧﺴﺒﯽﮔﺮاﯾﯽ، ﺗﺄﻣﻼت ﻫﺴﺘﯽﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ، ﻓﺮدﯾﺖ، اﻋﺘﺮاض ﺑﻪ ﺟﻬﺎن ﺻﻨﻌﺘﯽ ﻣﺪرن، ﺗﻌﻬﺪﮔﺮﯾﺰي، ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ ﻧﺜﺮ، ﺗﺼﻮﯾﺮﮔﺮاﯾﯽ و ﻫﻨﺠﺎرﮔﺮﯾﺰي اﺷﺎره ﺷﺪه اﺳﺖ ؛ و در ﻣﻘﺎﻟﮥ اﺣﻤﺪرﺿﺎ اﺣﻤﺪي ﻣﺆﻟﻔﻪ ﻫﺎي ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ، ﺷﮑﺴﺘﻦ ﻣﺮز ﻣﯿﺎن ﻧﺜﺮ و ﺷﻌﺮ، ﺗﺼﻮﯾﺮﺳﺎزﯾﻬﺎي ﺳﻮررﺋﺎل، ﺷﻬﺮ، ﺗﺄﻣﻼت ﻫﺴﺘﯽﺷﻨﺎﺳﺎﻧﻪ، ﻣﻌﻨﺎﮔﺮﯾﺰي و ﭘﯿﭽﯿﺪﮔﯽ ﺷﻌﺮ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﺗﻌﻬﺪﮔﺮﯾﺰي و زﻧﺪﮔﯽ روزﻣﺮة ﻣﺪرن ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ. در ﻣﻘﺎﻟﮥ ﻗﻘﻨﻮس ﻧﯿﻤﺎ، ﻫﻢ ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ وﺟﻮد دارد و ﻫﻢ ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﺘﻦ ﺷﻌﺮ. در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوﻫﺸﮕﺮ ﺗﻼش دارد ﮐﻪ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ از ادﺑﯿﺎت ﻣﺪرن ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻣﺒﻨﺎي ﺳﻨﺠﺶ اراﺋﻪ دﻫﺪ. ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ اي، ﻣﻘﺎﻟﮥ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ در اﺷﻌﺎر ﻓﺮوغ و ﺷﺎﻣﻠﻮ اﺳﺖ، ﮐﻪ در آن اﺷﻌﺎري از ﻫﺮدو ﺷﺎﻋﺮ ﮔﺰﯾﻨﺶ ﺷﺪه و ﺳﭙﺲ ﺟﺪولﺑﻨﺪي و ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺷﺪهاﺳﺖ. در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﺆﻟﻔﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﻤﭽﻮن اﻧﺪﯾﺸﻪ، ﻓﻠﺴﻔﻪ، ﺷﻬﺮﻧﺸﯿﻨﯽ و ﺗﮑﻨﻮﻟﻮژي، ﻓﺮدﯾﺖ و اﮔﺰﯾﺴﺘﺎﻧﺲ، ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ ﻓﺮدي و ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ، ﺟﻬﺎن ورﺷﮑﺴﺘﻪ، ﻧﯿﻬﯿﻠﯿﺴﻢ، ﺷﮑﺎﮐﯿﺖ، اﯾﻤﺎژﯾﺴﻢ، ﭘﯿﻮﻧﺪ ﺑﺎ ﺟﻤﻌﯿﺖ، رﯾﺘﻢ، ﻧﺴﺒﯿﺖ، درونﻧﮕﺮي، ﺳﯿﺎﻟﯿﺖ اﻣﻮر، ﺧﻮدارﺟﺎﻋﯽ، ﺳﻤﺒﻮﻟﯿﺴﻢ و ﻧﻘﺪ ارﮐﺎن ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺳﺎرا ﻣﺤﻤﺪي اردﻫﺎﻟﯽ ازﺟﻤﻠﻪ ﺷﺎﻋﺮان ﻣﻌﺎﺻﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮن ﻫﯿﭻ ﭘﮋوﻫﺸﯽ ﺑﺮروي آﺛﺎرش اﻧﺠﺎم ﻧﮕﺮﻓﺘﻪ و از ﻧﻈﺮ ﻧﮕﺎرﻧﺪﮔﺎن اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﺆﻟﻔﻪ ﻫﺎي رﻣﺎﻧﺘﯿﺴﻢ در اﯾﻦ آﺛﺎر ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺮرﺳﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﺮاي دﻗﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ در ﭘﮋوﻫﺶ ﻣﺆﻟﻔﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ.
3. ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ
رﯾﺸﻪﻫﺎي ادﺑﯽ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ را ﺑﺎﯾﺪ در ﮐﺎرﻫﺎي ﺷﺎرل ﺑﻮدﻟﺮ، ﮔﻮﺳﺘﺎو ﻓﻠﻮﺑﺮ، رﻣﺎﻧﺘﯿﮑﻬﺎ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن اواﺧﺮ ﻗﺮن ﻧﻮزدﻫﻢ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮد. ﻗﻮام و اوج ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﻗﺒﻞ از ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﯽ اول ﺑﻮده ﮐﻪ ﺑﺮ ﻫﻤﮥ ﻫﻨﺮﻫﺎ ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار ﺑﻮده اﺳﺖ. ﻇﻬﻮر زن ﻧﻮ، ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﯽﺳﺎﺑﻘﮥ ﻓﻨﺎوري، ﺑﺮآﻣﺪن ﺣﺰب ﮐﺎرﮔﺮ، ﻇﻬﻮرﺗﻮﻟﯿﺪ اﻧﺒﻮه ﺑﺮاﺳﺎس ﺧﻂ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﮐﺎرﺧﺎﻧﻪاي و ﺟﻨﮓ در ﻧﻘﺎط ﻣﺨﺘﻠﻒ دﻧﯿﺎ از ﺟﻤﻠﻪ زﻣﯿﻨﻪﻫﺎي ﺗﺎرﯾﺨﯽ و اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻇﻬﻮر و ﺑﺮوز ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ اﺳﺖ (ﭼﺎﯾﻠﺪز؛ 1382: 24و25). از اﯾﻦ ﻣﻮارد ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻣﺆﻟﻔﻪ ﻫﺎي ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﯾﺎدﮐﺮد: آزﻣﺎﯾﺸﮕﺮ ﺑﻮدن، ﻣﻮﺟﺰ ﺑﻮدن و ﻓﺸﺮدﮔﯽ، ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ ﺷﯿﻮهﻫﺎي ﮐﻨﺎﯾﯽ، ﮔﺮاﯾﺶ ﺑﻪ ﺳﻤﺒﻮﻟﯿﺴﻢ، اﺑﻬﺎم، درونﻧﮕﺮي ﻋﻤﯿﻖ، ﻧﻮآورﯾﻬﺎي زﺑﺎﻧﯽ، ﯾﺄس ﺧﻮدﻣﺤﻮراﻧﻪ، ﻣﺮدم ﮔﺮﯾﺰي آﻏﺸﺘﻪ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﯾﻪ، ﺗﻬﯽ ﺷﺪﮔﯽ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، از دﺳﺖ دادن اﯾﻤﺎن، ﭘﺮﯾﺸﺎنﻓﮑﺮي، ﻓﻤﻨﯿﺴﻢ، ﻫﻤﺴﺎنﻧﻤﺎﯾﯽ زن و ﻣﺮد و دوﺟﻨﺲﮔﺮاﯾﯽ، اﺣﺴﺎس ﻓﺎﺟﻌﻪ، ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺑﺮ ﺷﻬﺮ، دﻓﺎع از ﻓﻨﺎوري در ﻋﯿﻦ ﺗﺮس، ﺗﺮدﯾﺪ درﻣﻮرد زﺑﺎن، ﻧﺨﺒﻪﮔﺮاﯾﯽ، ﮐﻨﺶﮔﺮاﯾﯽ و... . ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ ﺑﺮ ﺟﻬﺎن ﺧﺮد ﺗﺄﮐﯿﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ و ﻫﻨﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮدش ﻣﯽﭘﺮدازد؛ ﺑﻪ اﻧﻔﺼﺎل و ﺗﺠﺰﯾﻪ ﮔﺮاﯾﺶ دارد و ﻫﻨﺮ را ﻋﺎﻟﯿﺘﺮﯾﻦ دﺳﺘﺎورد آدﻣﯽ ﻣﯽﭘﻨﺪارد. ﻫﻨﺮ ﻣﺪرن ﺑﺮ ﺷﻬﺮ و ﻓﻨﺎوري ﺗﺄﮐﯿﺪ دارد در ﻋﯿﻦ اﯾﻨﮑﻪ از آن ﻣﯽﺗﺮﺳﺪ و ﺑﯿﺶ از اﺧﻼق ﺑﻪ زﯾﺒﺎﯾﯽﺷﻨﺎﺳﯽ اﻫﻤﯿﺖ ﻣﯽدﻫﺪ. درواﻗﻊ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ اﯾﻦ ﻣﮑﺘﺐ واﮐﻨﺶ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪان و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﺎن ﺑﻪ روﻧﺪ ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺷﺪن، ﺟﺎﻣﻌﮥ ﺷﻬﺮي، ﺗﺤﻮﻻت ﻓﻨﺎوراﻧﻪ، ﺟﻨﮓ و اﻓﮑﺎر ﺟﺪﯾﺪ ﻓﻠﺴﻔﯽ ﺑﻮد (ﻫﻤﺎن: 30). ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ (دروﻧﮕﺮاﯾﯽ، اﻧﺰوا و ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ) ﯾﮑﯽ از ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ اﺳﺖ. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮان اﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﻋﻮاﻣﻠﯽ ﮐﻪ در ﺷﻌﺮ ﻣﺪرﻧﯿﺴﺘﯽ وﺟﻮد دارد، در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﺘﻢ ﻣﯽﺷﻮد. ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﯽ و آﺷﻔﺘﮕﯽ، زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ و ﺷﻬﺮي، دروﻧﮕﺮاﯾﯽ و اﻧﺰوا، رﺷﺪ ﺻﻨﻌﺖ و... ﻫﻤﻪ و ﻫﻤﻪ در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﻫﺮﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﺷﺪن اﻧﺴﺎن ﻣﯽﺷﻮد و در آﺛﺎر ادﺑﯽ ﻫﻢ اﯾﻨﻬﺎ ﻋﻠﺘﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﯾﺎ ﺷﺎﻋﺮ را واﻣﯽدارد ﮐﻪ از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮﯾﺶ ﺳﺨﻦ ﺑﮕﻮﯾﺪ و از آن دل ﺧﻮش ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﯾﮑﯽ از ﻣﺒﺎﻧﯽ ﻣﺪرﻧﯿﺘﻪ ﻓﺮدﮔﺮاﯾﯽ اﺳﺖ. در آﻏﺎز ﺳﺪة ﺑﯿﺴﺘﻢ ﻫﻨﺮﻣﻨﺪان ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ دﻟﺒﺴﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ. ﺷﺎرل ﺑﻮدﻟﺮ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻧﺎﺑﻐﻪ ﯾﮑﯽ اﺳﺖ؛ ﭘﺲ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ(اﻣﯿﻦﭘﻮر؛1390: 11). ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ دو دﺳﺘﻪﺑﻨﺪي ﮐﻼن از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ در ﺷﻌﺮ اﯾﺮان ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮر اﺳﺖ: ﯾﮏ ﻗﺴﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ در ﺷﻌﺮ ﮐﻼﺳﯿﮏ (ﻏﺎﻟﺒﺎً اﺷﻌﺎر ﺻﻮﻓﯿﻪ: ﺗﺠﺮﯾﺪ و ﻋﺰﻟﺖ) ﮐﻪ ﺗﺎﺣﺪودي ﻣﻌﻨﺎي ﻣﺜﺒﺖ دارد و ﻣﻮﺟﺐ ﺗﻌﺎﻟﯽ اﺳﺖ؛ و ﯾﮏ ﻗﺴﻢ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ در ﻣﻌﻨﺎي ﻣﺪرن، ﺑﺎ ﺑﺎري ﻣﻨﻔﯽ. اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﺎ ﻋﺼﺮ ﮐﻼﺳﯿﮏ اﺳﺖ؛ ﻫﺪﻓﻬﺎ و ﻧﯿﺘﻬﺎ و ﺟﻬﺎنﺑﯿﻨﯽ ﻣﺘﻔﺎوﺗﯽ دارد؛ در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ او ﻧﯿﺰ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. زﻧﺪﮔﯽ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ و ﺻﻨﻌﺘﯽ ﺷﺪن ﭘﯿﺶ ﻣﯽرود، اﻧﺴﺎن ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﻣﯽﺷﻮد. در اﯾﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ اﺷﻌﺎري ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﮥ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن ﭘﯿﺶ رو اﺳﺖ ﮐﻪ در آﻧﻬﺎ ﻓﻀﺎﺳﺎزي و واژﮔﺎن و ﺑﻼﻏﺖ، ﻏﺎﯾﺘﯽ ﮐﻠﯽ را ﺑﻪﻃﻮر واﺿﺢ ﺑﯿﺎن ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ و آن ﻫﻤﺎن ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ از اﺻﻠﯿﺘﺮﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ اﺳﺖ.

4. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ دراﺷﻌﺎر ﺳﺎرا اردﻫﺎﻟﯽ از دﯾﺪﮔﺎه ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ
ﺑﺮاي ورود ﺑﻪ اﺷﻌﺎر اﺑﺘﺪا در ﯾﮏ ﺟﺪول، ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺑﻨﺪي ﮐﻠﯽ اراﺋﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﻣﻘﺎﯾﺴﮥ بیان تنهایی به¬صورتهای مستقیم و غیرمستقیم است:
1. ﺟﺪول ﺗﻘﺴﯿﻢﺑﻨﺪي ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ و ﻏﯿﺮﻣﺴﺘﻘیم

غیرمستقیم مستقیم
ﭼﺮك ﺷﺪن ﭘﯿﺮاﻫﻦ ﻣﺮداﻧﻪاي در اﻧﺰواي ﮐﻤﺪ اﯾﺴﺘﺎده¬ام ﺑﺎ ﻓﻨﺠﺎن ﭼﺎي و ﺑﯿ¬¬¬ﺨﻮاﺑﯿﻢ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﺒﻮد
ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪاﯾﻢ؛ ﻣﻦ و آﺑﺎژور ﺑﻪ ﺷﺒﻬﺎﯾﻤﺎن
زﺑﺎﻟﻪ ﻣﺮد را ﭘﺸﺖ در ﮔﺬاﺷﺘﻪ و در را ﺑﺴﺘﻪ
ﻗﺎﯾﻘﺖ آرام از ﺟﺰﯾﺮه¬ام دور ﻣﯽﺷﻮد
ﺑﺪون ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽﮔﺬارﯾﻢ
ﻣﻼﻓﮥ ﺳﻔﯿﺪ روي ﻣﺒﻠﻬﺎ و زﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎزﻧﻤﯽﮔﺮدد ﭘﺲ از ﺗﻮ ﻣﺠﺮوح ﺟﻨﮕﯿﻢ ﭼﻪ زود ﺑﯿﭽﺎره و ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪم
ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﺑﺮﮐﻪ اي ﺳﺖ...
ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ.../ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮدم
ﭘﯿﺎده¬روﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﻨﺪ...
ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﺒﻮد
ﺗﺮﮐﺶ ﮐﺮده ﺑﻮدي
وﻗﺘﯽ ﺑﺮوي
ﭼﻪ ﮐﺴﯽ، ﭼﻪ ﮐﺴﯽ را ﺗﺮك ﮐﺮد
از ﮐﺪام ﺳﻮ ﺗﺮك ﺷﺪه-اي

ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﮐﻪ در ﺟﺪول ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﯽﺷﻮد، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ در 19 ﺷﻌﺮ ﻣﻨﺘﺨﺐ ﺳﺎرا اردﻫﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻔﯽ ﺑﯿﺎن ﺷﺪه و ﺗﺼﺎوﯾﺮ، ﻓﻀﺎﺳﺎزي و واژﮔﺎن در ﻫﺮ ﺷﻌﺮ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ؛ ﺣﺘّﯽ زﻣﺎﻧﯽﮐﻪ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺳﺨﻦ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﻫﻢ ﺳﻌﯽ دارد ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺜﺎل ﯾﮑﺠﺎ ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﭼﻪ زود ﺑﯿﭽﺎره و ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪم... و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و ﺑﯿﭽﺎرﮔﯽ را در ﯾﮏ رده ﻗﺮار ﻣﯽدﻫﺪ. از ﻋﻤﺪه ﻋﻠﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽﺷﻮد، ﺗﺮك ﺷﺪن و ﺗﺮك ﮐﺮدن اﺳﺖ.
1-4 بلاغت
1-1-4 تصویرپردازی
ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺨﻨﺪم/ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﺒﻮد/ آﯾﻨﻪ ﺧﻮاب رﻓﺘﻪ ﺑﻮد روي ﺷﺎﻧﮥ دﯾﻮار/ ﺳـﺮ ﭘﻨﺠـﺮه ﺑﻪ ﻣﺎه ﮔﺮم ﺑﻮد/ ﻣﯽﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺨﻨﺪم/ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﺒﻮد (اردﻫﺎﻟﯽ، 1386 :20) اﺷﯿﺎ ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻣﺎﻫﯿﺘﺎً ﺑﺎ اﻧﺴﺎن ﻫﻤﺮاﻫﯽ ﮐﻨﻨﺪ. آﯾﻨﻪ و ﭘﻨﺠﺮه، ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ دو ﻧﻤﺎد ارﺗﺒﺎط ﺑﻮده ﯾﺎ ﺳﺮﺷﺎن ﺑﻪ ﭼﯿﺰي ﮔﺮم اﺳﺖ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺧﻮاب رﻓﺘﻪاﻧﺪ و ﻧﻤﯽﺷﻮد ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﻧﯿﺰ دﻟﺨﻮش ﺑﻮد. درواﻗﻊ ﺷﺨﺼﯿﺖﺑﺨﺸﯽ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﺑﯿﻬﻮده اﺳﺖ و اﯾﻦ دو ﻧﻤﺎد آﮔﺎﻫﯽ و ارﺗﺒﺎط، مسخ شده¬اند. . ﺗﺼﻮﯾﺮ «ﺧﻨﺪﯾﺪن»، «ﺧﻮاب آﯾﻨﻪ روي ﺷﺎﻧﮥ دﯾﻮار» و «ﺳﺮﮔﺮم ﺷﺪن پنجره با ماه» سه تصویر اصلی این شعر است. ﺗﮑﺮار وﯾﮋﮔﯽ اﺻﻠﯽ اﯾﻦ ﺷﻌﺮ اﺳﺖ. دوﺑﺎر ﺗﮑﺮار ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﺒﻮد در آﻏﺎز و ﭘﺎﯾﺎن ﺷﻌﺮ، و دوﺑﺎر ﺗﮑﺮار اﯾﻨﮑﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﺑﺨﻨﺪد و ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ، و اﺳﺘﻔﺎده از ﺻﻨﻌﺖ ﺗﺸﺨﯿﺺ و اﺿﺎﻓﮥ اﺳﺘﻌﺎري، ﺗﺼﻮﯾﺮﺳﺎزي ﺷﻌﺮ را ﺑﺮ ﻋﻬﺪه دارد. اﺳﺘﻔﺎده از دو ﻓﻌﻞ ﻣﺎدي ﺑﻪ ﺧﻮاب رﻓﺘﻦ و ﺳﺮﮔﺮم ﺷﺪن، ﺗﺄﮐﯿﺪ دﯾﮕﺮي اﺳﺖ ﺑﺮ اﯾﻦ ﻣﻔﻬﻮم ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﯿﺴﺖ و ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﻔﻬﻮم «ﺗﻮﺟﻪ ﻧﮑﺮدن» ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ شاعر دامن می¬زند.

ﭘﺲ از ﺗﻮ/ ﯾﮏ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽام/ ﯾﮏ ﻣﺠﺮوح ﺟﻨﮕﯽ/ ﮔﺎﻫﯽ/ ﺧـﯿﺲ ﻋـﺮق/ ﺻـﺪاي آژیر می¬شنوم/ گاهی/ فرار می¬کنم/ سنگر می¬گیرم/ ا همه می¬ترسم/ مبادا اسیرم کنند/ بی¬ﺻﺒﺮاﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮم/ ﭘﺎﯾﻢ را/ روي ﻣﯿﻨﯽ ﺑﮕﺬارم/ و ﻣﻔﻘﻮداﻷﺛﺮ ﺷﻮم (ﻫﻤﺎن: 21). ﻋﺸﻖ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪ اي ﺟﻨﮓ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺪه ﮐﻪ ﺑﻌﺪ از آن ﻋﺎﺷﻖ، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺠروحی جنگی و شیمیایی و ترسو است. ﻓﺮدي ﮐﻪ از ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﺗﺮﺳﯿﺪه و ﻣﺪام در ﭘﯽ ﻓﺮار و ﺳﻨﮕﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺮاي ﻣﺤﻔﻮظ ﻣﺎﻧﺪن اﺳﺖ؛ اﻣﺎ ﺑﯽﺻﺒﺮاﻧﻪ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﻔﻘﻮداﻻﺛﺮ ﺷﺪن ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ. ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﺮﮐﺰي اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺟﻨﮓ اﺳﺖ. ﺣﻮزة واژﮔﺎﻧﯽ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺟﻨﮓ و ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ اﻗﻤﺎري ﻫﻤﺮاه آن، ﻫﺴﺘﮥ اﺻﻠﯽ را ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﺪ. ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺟﻨﮓ، ﻣﺮگ و ﻣﻔﻘﻮداﻷﺛﺮ ﺷﺪن اﺳﺖ، ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻋﺸﻖ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦﮔﻮﻧﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ. درواﻗﻊ ﺗﻮازي ﻋﺸﻖ و ﺟﻨﮓ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﯿﺖ دارد و ﻫﻤﮥ ﻣﻔﺎﻫﯿﻢ ﺑﺮ ﻣﺪار آن ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺟﻤﻠﮥ اﺑﺘﺪاﯾﯽ ﺷﻌﺮ، ﮐﻠﯿﺪﯾﺘﺮﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ اﺳﺖ. درواﻗﻊ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻼﯾﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﯽآورد؛ از او ﻣﺠﺮوﺣﯽ ﺗﺮﺳﻮ ﻣﯽﺳﺎزد ﮐﻪ ﻣﺪام ﻫﻢ ﺻﺪاي آژﯾﺮ ﻣﯽﺷﻨﻮد. ﺻﺪاي آژﯾﺮ ﻧﻤﺎدي از آﮔﺎﻫﯽ، ﯾﺎدآوري و ﺗﺪاﻋﯿﻬﺎ درﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮد. ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺪام اﯾﻦ ﺻﺪا را ﻣﯽﺷﻨﻮد و ﮔﺎﻫﯽ ﺳﻨﮕﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮد و ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮار ﻣﯽﮐﻨﺪ. درواﻗﻊ ﺷﺎﻋﺮ ﮔﺎﻫﯽ درﺑﺮاﺑﺮ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﻘﺎوم اﺳﺖ و از ﺧﻮد دﻓﺎع ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﻓﺮار را ﺑﺮ ﻗﺮار ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽدﻫﺪ.

ﺳﺎرا ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﯾﻢ!/ ﺣﺎﻻ/ وﻗﺖ آﻣـﺪن/ ﺻـﻮرﺗﺖ ﭘـﺮ از ﻟﺒﺨﻨـﺪ ﻧﻤـﯽ ﺷـﻮد/ [...]/ ﺧـﻮد دﯾﻮاﻧﻪ ام/ ﻓﺎرﺳﯽ ﯾﺎدت دادم/ [...]/ ﭼﻪ زود ﺑﯿﭽـﺎره و ﺗﻨﻬـﺎ ﺷـﺪم/ ﺧـﻮدم ﺑـﻪ ﺗـﻮ ﯾـﺎد دادﻣﺸﺎن/ ﮐﻠﻤﺎت ﺑﯿﻬﻮده را/ از ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪت/ و رﻫﺎ ﺷـﺪي/ ﻣﯿـﺎن ﻫﻤﮕـﺎن! (اردﻫـﺎﻟﯽ، 1386: 34و35) ﮐﻠﻤﻪ رﻣﺰ ارﺗﺒﺎط اﺳﺖ. ﮐﻠﻤﻪ را ﻣﯽآﻣﻮزﯾﻢ ﺑﺮاي اﯾﻨﮑﻪ ارﺗﺒﺎط ﺑﺮﻗﺮار ﮐﻨﯿﻢ؛ اﻣﺎ اﮔﺮ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺷﻮد و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺑﻪ ارﻣﻐﺎن ﺑﯿﺎورد، آﻧﮕﺎه ﺑﯿﻬﻮده ﺗﻠﻘﯽ ﻣﯽﺷﻮد. وﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰي ﻫﻢزﻣﺎن اﯾﺠﺎدﮐﻨﻨﺪه و ازﺑﯿﻦﺑﺮﻧﺪه ﺑﺎﺷﺪ، ﺗﻨﺎﻗﺾ رخ ﻣﯽدﻫﺪ. وﺟﻮد اﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﭘﺎرادوﮐﺴﯿﮑﺎل در ﺷﻌﺮ، ﻣﻬﻢ اﺳﺖ. از اﺑﺘﺪاي ﺷﻌﺮ ﺑﺎ اﻓﻌﺎﻟﯽ ﻣﻨﻔﯽ روﺑﻪروﯾﯿﻢ ﮐﻪ در ﮔﺬﺷﺘﻪ اﯾﻦﭼﻨﯿﻦ ﻧﺒﻮده اﺳﺖ: ﺻﻮرﺗﺖ ﭘﺮ از ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﻤﯽﺷﻮد، دﺳﺘﻢ را ﻧﻤﯽﮔﯿﺮي ﻓﺸﺎر دﻫﯽ و ﻧﻤﯽﭘﺮي ﺑﻮﺳﻢ ﮐﻨﯽ. زوال اﻓﻌﺎل اﯾﻦ ﺷﻌﺮ در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺑﯿﭽﺎره و ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪن ﺧﺘﻢ ﻣﯽﺷﻮد. ﺧﻮاﻧﻨﺪه در اﺑﺘﺪاي ﺷﻌﺮ، ﺷﺎﻫﺪ ارﺗﺒﺎﻃﯽ اﻧﺴﺎﻧﯽ اﺳﺖ؛ ﻧﻮع اﯾﻦ ارﺗﺒﺎط ﯾﺎدآور ارﺗﺒﺎط اﻧﺴﺎﻧﻬﺎي اوﻟﯿﻪ اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻣﺮور ﺑﺮاي آﺳﺎﻧﯽ در ارﺗﺒﺎط و در ﭘﯽ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﺑﺸﺮ، ﮐﻠﻤﻪ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪ. زﺑﺎن اﻧﺴﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺑﺎﻋﺚ ﺑﺮﻗﺮاري ارﺗﺒﺎط ﺑﻮده اﺳﺖ؛ اﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ اﻣﺮ در ﺷﻌﺮ، ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه اﺳﺖ؛ راﺑﻄﻪ اي از ﺷﮑﻞ اﻧﺴﺎﻧﯽ ﺧﻮد ﺧﺎرج ﺷﻮد. در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻃﺮﻓﯿﻦ ارﺗﺒﺎط، ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﻓﺮدي ﺑﺎﻟﻎ، و ﮐﻮدك اﺳﺖ. ﻣﻔﻬﻮم ﮐﻮدﮐﯽ، ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎدآور ﭘﺎﮐﯽ، ﻣﻌﺼﻮﻣﯿﺖ، ﺻﺪاﻗﺖ و ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺧﺪﺷﻪدار ﻣﯽﺷﻮد. ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺷﻌﺮ رﻫﺎﯾﯽ اﺳﺖ: رﻫﺎ ﺷﺪنِ ﮐﻮدك ﻣﯿﺎن ﻫﻤﮕﺎن. ﺷﺒﯿﻪ دﯾﮕﺮان ﺷﺪنِ ﮐﻮدك ﭼﯿﺰي اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﺟﺐ رﻧﺠﺶ ﺷﺎﻋﺮ اﺳﺖ.

ﯾﮏ ﻣﺮد دﯾﺸﺐ/ ﭘﺸﺖ دري ﺣﯿﺮان ﺑﻮد/ آﻣﺪه ﺑﻮد/ زﺑﺎﻟﻪاش را دم در ﺑﮕﺬارد/ زﺑﺎﻟـﻪ او را/ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮد و / در را ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد (ﻫﻤﺎن: 36). زﺑﺎﻟﻪ ﺑﺎ اﺣﺴﺎس ﭘﻮﭼﯽ ﺑﺮاﺑﺮي ﻣﯽﮐﻨﺪ: زﺑﺎﻟﻪ ﺷﺪن و دور اﻧﺪاﺧﺘﻪ ﺷﺪﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽاﻧﺠﺎﻣﺪ. در اﯾﻨﺠﺎ ﻧﻮﻋﯽ ﻗﻠﺐ و ﻫﻨﺠﺎرﮔﺮﯾﺰي ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﺟﺎﺑﻪﺟﺎﯾﯽ در ﻋﻤﻠﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻮﺳﻂ اﻧﺴﺎن اﻧﺠﺎم ﻣﯽﺷﺪه و ﻧﻮﻋﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖﺑﺨﺸﯽ ﺑﻪ ﭼﯿﺰي ﮐﻪ ذاﺗﺎً ارزﺷﻤﻨﺪ و داراي ﺗﺸﺨﺺ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻨﺎﻗﺾ در ﺷﻌﺮ اﯾﺠﺎد ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﺮﮐﺰي ﺷﻌﺮ زﺑﺎﻟﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻤﻠﯽ اﻧﺴﺎﻧﯽ اﻧﺠﺎم ﻣﯽدﻫﺪ. اﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ازﺟﻤﻠﻪ ﺗﺼﺎوﯾﺮي ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻً در اﺷﻌﺎر اﺳﺘﻔﺎده ﺷﻮد و ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ آوردن اﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻧﻪﭼﻨﺪان ﺷﻌﺮي و در ﻋﯿﻦ ﺣﺎل ﺟﺪﯾﺪ، ﺑﺪﻋﺖﮔﺬار ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺣﯿﺮاﻧﯽِ ﻧﺎﺷﯽ از ﭘﺸﺖ در ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺷﺪن و ﻗﻠﺐ و ﻋﮑﺲ اﺻﻠﯽﺗﺮﯾﻦ ﮐﻨﺶ ﺷﻌﺮ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و ﭘﻮﭼﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه دارد. اﺻﻠﯽﺗﺮﯾﻦ ﺻﻨﻌﺖ ﺷﻌﺮ، ﺟﺎﻧﺒﺨﺸﯽ اﺳﺖ.

ﺗﻮ ﻣﯽروي/ ﻗﺎﯾﻘﺖ آرام¬آرام از ﺟﺰﯾﺮهام دور ﻣﯽﺷﻮد/ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﯽﺷﻮي/ ﻣـﻮجی نیست / آﺑﻬﺎ آراﻣﻨﺪ/ زﯾﺮ آب ﮐﺸﺘﯽﻫﺎي ﻏﺮقﺷﺪه/ ﻏﻤﻬﺎي ﺳﻨﮕﯿﻦ/ و ﺳﮑﻮت ﺻـﺪﻓﻬﺎ/ دوﺑـﺎره دﻧﺒﺎل ﻫﯿﺰم ﻣﯽ ﮔﺮدم (ﻫﻤﺎن: 38). ﺟﺰﯾﺮه و ﻗﺎﯾﻘﯽ ﮐﻪ از ﺟﺰﯾﺮه دور ﻣﯽﺷﻮد، ﻧﻘﻄﻪ ﺷﺪن، آرام ﺑﻮدن اﻣﻮاج، ﻏﻢ ﺳﻨﮕﯿﻦ و ﺳﮑﻮت ﺻﺪﻓﻬﺎ، ﮐﺸﺘﯽﻫﺎي ﻏﺮقﺷﺪه و دوﺑﺎره دﻧﺒﺎل ﻫﯿﺰم ﮔﺸﺘﻦ، ﺗﺼﺎوﯾﺮ اﺻﻠﯽ ﺷﻌﺮ اﺳﺖ. ﺗﺼﻮﯾﺮ آﺧﺮ ﮐﻪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻫﯿﺰم ﮔﺸﺘﻦ اﺳﺖ، ﻫﻤﺎن ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﻪ روزﻣﺮﮔﯽ و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ. ﺳﯿﺮي دوراﻧﯽ، ﮐﻪ در ﺟﺰﯾﺮه وﺟﻮد دارد، ﻫﻤﯿﺸﻪ آن را از ﺑﻘﯿﻪ ﺟﺪا ﻣﯽاﻧﺪازد. ﺟﺰﯾﺮه ﺧﺸﮑﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ آب آن را ﻣﺤﺼﻮر ﮐﺮده اﺳﺖ. ﮔﺮﻣﺎي ﺣﻀﻮر ﯾﮏ ﻧﻔﺮ، ﺟﺎي ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ را در ﺟﺰﯾﺮه ﭘﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ اﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﻧﺒﻮدﻧﺶ، دوﺑﺎره ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﻫﯿﺰم ﮔﺸﺖ. ﻫﯿﺰم و آﺗﺶ و ﮔﺮﻣﺎ ﺑﺮاي زﻧﺪه ﻣﺎﻧﺪن در ﺑﺮاﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎي ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ. ﺳﮑﻮت در ﺷﻌﺮ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ اﯾﻔﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ: ﻣﻮﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ، آﺑﻬﺎ آراﻣﻨﺪ، ﮐﺸﺘﯽﻫﺎي ﻏﺮقﺷﺪه زﯾﺮ آﺑﻨﺪ و ﺻﺪﻓﻬﺎ ﺳﺎﮐﺘﻨﺪ. ﺷﺎﻋﺮ در ﺟﺰﯾﺮهاي ﺳﺎﮐﺖ ﻣﺤﺼﻮر ﺷﺪه و ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ. او ﺑﺮاي زﻧﺪه ﻣﺎﻧﺪن ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪدﻧﺒﺎل ﻫﯿﺰم ﺑﺎﺷﺪ. ﺻﻨﻌﺖ اﻏﺮاق و ﺗﺸﺨﯿﺺ در ﮐﻨﺎر ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﯿﺖ اﺳﺖ. ﮐﻨﺎﯾﮥ ﮐﺸﺘﯽﻫﺎي ﻏﺮقﺷﺪه ﻧﺸﺎن از ﺷﮑﺴﺖ ﺷﺎﻋﺮ دارد و اﯾﻦ ﺷﮑﺴﺖ ﻫﻤﺎن ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ است.

ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﮐﻪاي ﮐﻪ در آن ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯽﺷﻮم/ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺴﺖ/ آﻧﺠﺎ ﺗﻦ ﻣـﯽ ﺷـﻮﯾﻢ/ آوازﻫـﺎﯾﯽ ﻣـﯽﺧﻮاﻧﻢ ﮐﻪ واژهﻫﺎﺷﺎن را ﻧﻤﯽداﻧﻢ/ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ/ و آن ﮔﻮزن ﻧﺎآرام/ ﺑﺎ ﺷﺎﺧﻬﺎي ﭘـﯿﭻ ﺧـﻮرده/ ﮐﻪ آﻫﺴﺘﻪ آﻫﺴﺘﻪ در ﻏﺮوب راه ﻣﯽاﻓﺘﺪ/ ﺳﺮ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﮔﯿﺮد/ ﺷﺎﻣﮥ ﻗﻮي¬اش ﻣﺴﯿﺮي ﺑﺮﻣﯽ-ﮔﺰﯾﻨﺪ/ ﺷﺎﺧﻬﺎﯾﺶ/ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎي ﺧﺸﮏ و ﺑﺎﮐﺮة ﺑﯿﺸﻪ را ﮐﻨﺎر ﻣـﯽ زﻧـﺪ/ ﺗﻨﻬـﺎﯾﯽ/ و ﺑﯿـﺪار ﮐﺮدن اﻧﻌﮑﺎس آب در ﭼﺸﻤﺎن درﺷﺖ و ﮔﯿﺎهﺧﻮار ﮔﻮزن/ ﺷﺎﯾﺪ ﺟﻨﮕﻠﻬـﺎ ﺟﻨﮕـﻞ دور/ ﻗﺮﻧﻬﺎ ﻗﺮن ﻓﺎﺻﻠﻪ/ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ/ و ﺧﻮاﻧﺪن آواز/ آوازي ﮐﻪ ﮔﻮزﻧﯽ وحشی/ با شاخ¬های پیچ¬خورده را/ در بیشه¬ای دور/ بی¬خواب کرده (همان: 98و99) برﮐﻪ ﺷﺨﺼﯽﺗﺮﯾﻦ ﺑﺮداﺷﺘﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ دارد؛ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ راﺣﺘﯽ در آن ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯽﺷﻮد و آوازﻫﺎﯾﯽ ﻏﺮﯾﺐ و ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽﺧﻮاﻧﺪ. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮔﻮزﻧﯽ اﺳﺖ در دل ﺟﻨﮕﻞ ﮐﻪ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎ را ﮐﻨﺎر ﻣﯽزﻧﺪ و ﺷﺎﻣﻪاي ﻗﻮي دارد. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻏﺮﯾﺰيﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ؛ ﺑﺪﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻓﺮد ﻫﻨﮕﺎم ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮدِ ﺧﻮدش اﺳﺖ ﺑﻪ ﻋﺮﯾﺎنﺗﺮﯾﻦ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ. اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﯾﮑﯽ از اﺻﻠﯽﺗﺮﯾﻦ ﻣﺎﻧﯿﻔﺴﺘﻬﺎي ﺷﺎﻋﺮ اﺳﺖ. ﺑﺮﮐﻪ ﻣﮑﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ در آن ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﻤﻮد ﭘﯿﺪا ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﺮﮐﻪ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﺰﯾﺮه، ﺗﺼﻮﯾﺮ آب را ﻫﻤﺮاه ﺧﻮد دارد. ﺑﺮﮐﻪ، درﯾﺎ و اﻗﯿﺎﻧﻮس ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ وﺳﯿﻊ و ﺑﯽﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ؛ رود و ﺗﺎﻻب و ﭼﺎه ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﻣﮑﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻮﭼﮏ ﮐﻪ ﺗﺪاﻋﯽﮐﻨﻨﺪة اﻣﻨﯿﺖ و ﭘﺎﮐﯽ اﺳﺖ و آب اﯾﻦ ﺧﺎﺻﯿﺖ را دارد ﮐﻪ ﭼﻬﺮة واﻗﻌﯽ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ را ﻧﺸﺎن دﻫﺪ. ﺷﺎﻋﺮ ﮔﻔﺘﻪ: ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﮐﻪاي ﮐﻪ در آن ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯽﺷﻮد؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻓﻘﻂ در اﯾﻦ ﺑﺮﮐﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯽﺷﻮد (ﺣﺼﺮ). ﮔﻔﺘﻪ: ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و آن ﮔﻮزن؛ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻮزن را ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ. ﮔﻮزن وﯾﮋﮔﯿﻬﺎﯾﯽ ﭼﻮن ﻧﺎآراﻣﯽ و ﺷﺎﺧﻬﺎي ﭘﯿﭻﺧﻮرده، آﻫﺴﺘﮕﯽ، ﺷﺎﻣﮥ ﻗﻮي و ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ درﺷﺖ و ﮔﯿﺎﻫﺨﻮار دارد و ﻫﺮﮐﺎري ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ اﻧﺠﺎم ﻣﯽدﻫﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار ﺑﺮ اوﺳﺖ؛ ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺜﺎل اﻧﻌﮑﺎس آب در ﭼﺸﻤﺎن اﯾﻦ ﮔﻮزن ﺑﯿﺪار ﻣﯽﺷﻮد و آوازي ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﯽﺧﻮاﻧﺪ، اﯾﻦ ﮔﻮزن را ﺑﯽﺧﻮاب ﮐﺮده اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و اﯾﻦ ﮔﻮزن ﻧﺎآرام در ﺷﻌﺮ ﺑﻪ ﻣﻮازات ﻫﻢ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ و ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﮔﻮزن در ﺷﻌﺮ ﻧﻘﺸﯽ اﺳﺎﺳﯽ دارد. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎ آواز و ﺑﯿﺪار ﮐﺮدن اﻧﻌﮑﺎس آب ﻫﻢ ﻣﻮازي اﺳﺖ ﮐﻪ در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎز ﺑﻪ ﮔﻮزن ﺧﺘﻢ ﻣﯽﺷﻮد. اﯾﻦ ﮔﻮزن ﺑﺎ ﺷﺎﺧﻬﺎي ﭘﯿﭻ ﺧﻮرده اش ﺷﺎﺧﻪﻫﺎي ﺧﺸﮏ و ﺑﺎﮐﺮة ﺑﯿﺸﻪ را ﮐﻨﺎر ﻣﯽزﻧﺪ و ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪن آوازي دور، ﺑﯽﺧﻮاب ﻣﯽﺷﻮد. ﮐﻨﺎر رﻓﺘﻦ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎي ﺧﺸﮏ و ﺑﺎﮐﺮه، ﮔﻮاه از زاﯾﺶ و ﻧﯿﺮوي ﺑﺎروري دارد. ﺷﺎﻋﺮ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺟﻮر دﯾﮕﺮي ﻣﻌﻨﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ: ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و ﺑﯿﺪار ﮐﺮدن اﻧﻌﮑﺎس آب در ﭼﺸﻤﺎن ﮔﻮزﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﮐﻨﺎر زدن ﺑﺎﮐﺮﮔﯽ اﺳﺖ. آب ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻧﻤﺎد ﺷﻬﻮد و آﮔﺎﻫﯽ و ﺑﺎروري اﺳﺖ. در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ آﮔﺎﻫﯽ ﺧﺘﻢ ﺷﺪه اﺳﺖ و ﻣﯽﺗﻮان ﮔﻔﺖ ردّ ﭘﺎي ﻧﮕﺎه ﮐﻼﺳﯿﮏ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ وﺟﻮد دارد.

وﻗﺘﯽ ﺑﺮوي/ ﭼﺮاﻏﻬﺎ ﺧﺎﻣﻮش ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ/ و ﺳﯿﻨﺪرﻻﯾﺖ/ ﺷﺴﺘﻦ زﻣﯿﻦ را/ از ﺳﺮ ﺧﻮاﻫـﺪ ﮔﺮﻓﺖ (ﻫﻤﺎن:19). ﺷﻌﺮ ﺗﺪاﻋﯽﮐﻨﻨﺪة ﺻﺤﻨﮥ ﻧﻤﺎﯾﺶ اﺳﺖ. ﺳﯿﻨﺪرﻻي ﺗﺼﻮﯾﺮﺷﺪه در ﺷﻌﺮ ﺑﺎ ﺳﯿﻨﺪرﻻي واﻗﻌﯽ ﺗﻔﺎوﺗﯽ اﺳﺎﺳﯽ دارد و آن ﻫﻢ ﻋﺪم ﺛﺒﺎت ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﺑﺮ وﻓﻖ ﻣﺮاد اوﺳﺖ. ﺳﯿﻨﺪرﻻ در آخر به خوشبختی رسید؛ اما خوشبختی سیندرلای شعر دوامی ندارد و به وجود کسی بند است که اگر برود، آن را هم با خودش می¬برد. شستن زمین درواقع به روزمرگی اشاره دارد.

پیاده¬روها تنهایند/ تاکسی¬ها می¬روند ته دنیا/ با صدایی مهیب/ در هیچ سقوط می¬کنند/ کسی از اینکه درختها/ بیهوده روی یک¬پا ایستاده¬اند/ نه خنده¬اش می¬گیرد/ نه تعجب می¬کند/ کافه¬ها روزنامه¬های قدیمی بالا می-آورند/ رهگذران ناشناس سرگیجه دارند/ آسمان برای زمین/ زمین برای آسمان/ شانه بالا می¬اندازد/ کسی رفتنت را به عهده نمی¬گیرد/ مواظب خودت باش/ این هم بین خودمان باشد/ سری را که درد می¬کند/ دستمال نمی¬بندند (همان: 24). ﭘﯿﺎده¬رو ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺷﻠﻮغ و ﭘﺮ از آدم در ذﻫﻦ ﻣﺎ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻧﺒﻮدﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﭘﯿﺎده¬روﻫﺎ ﺷﺪه ﭼﻪ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﻪ آدﻣﻬﺎ. ﭘﯿﺎده¬روﻫﺎ در اﯾﻨﺠﺎ ﺟﺎﻧﺪار ﺗﺼﻮر ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺗﺎﮐﺴﯽﻫﺎ ﺗﻪ دﻧﯿﺎ در ﻫﯿﭻ ﺳﻘﻮط ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﻫﯿﭻ درواﻗﻊ ﻣﮑﺎﻧﯽ اﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪه داراي ﺑُﻌﺪ و ﺣﺠﻢ اﺳﺖ، ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﭼﯿﺰي را درﺑﺮﮔﯿﺮد. اﯾﻦﮔﻮﻧﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺪن ﻫﯿﭻ ﺑﺎﻋﺚ اﺳﺘﯿﻼي ﺑﯽﭼﻮن و ﭼﺮاﯾﺶ ﺑﺮ ﻓﻀﺎي ﺷﻌﺮ اﺳﺖ. ﺻﻨﻌﺖ ﺟﺎﻧﺪاراﻧﮕﺎري درﻣﻮرد ﮐﺎﻓﻪﻫﺎ ﻫﻢ ﺻﺪق ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﺎﻻ آوردن روزﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﻗﺪﯾﻤﯽ، ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺎﻻ آوردن و ﺗﺪاﻋﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﮔﺬﺷﺘﻪاي ﮐﻪ از ﺟﻠﻮي ﭼﺸﻢ ﺷﺎﻋﺮ دور ﻧﻤﯽﺷﻮد و در ﭼﻨﺪ ﺷﻌﺮ ﻗﺒﻞ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺻﻮرت ﺻﺪاي آژﯾﺮ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺪه ﺑﻮد. ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺎﻻ اﻧﺪاﺧﺘﻦ از ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ اﻓﻌﺎل ﺷﻌﺮ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺎﮐﯽ از ﺑﯽاﻋﺘﻨﺎﯾﯽ و ﺑﯽﺗﻮﺟﻬﯽ اﺳﺖ. ﻫﻤﯿﻦ ﺑﯽﺗﻮﺟﻬﯽ ﻋﻠﺖ ﺟﻤﻠﮥ ﺑﻌﺪ از ﺧﻮد اﺳﺖ: ﻫﯿﭻﮐﺲ رﻓﺘﻨﺖ را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﻧﻤﯽﮔﯿﺮد. ﺷﺎﻋﺮ از ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﻮد ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺮاﻗﺐ ﺧﻮدش ﺑﺎﺷﺪ و ﺟﻤﻠﻪاي ﺑﻪ او ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ ﮐﻪ از دﯾﮕﺮ ﻫﻨﺠﺎرﮔﺮﯾﺰﯾﻬﺎي ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﯽ رود: ﺳﺮي ﮐﻪ درد ﻣﯽﮐﻨﺪ دﺳﺘﻤﺎل ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ. در ﻫﻢ آﻣﯿﺨﺘﮕﯽ دوﮐﻨﺎﯾﻪ از ﻧﮑﺎت ﻣﻬﻢ دﯾﮕﺮ اﺳﺖ: ﺳﺮ درد داﺷﺘﻦ ﺑﺮاي اﻧﺠﺎم دادن ﮐﺎري و دﺳﺘﻤﺎل ﻧﺒﺴﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺮي ﮐﻪ درد ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ. ﺷﺎﻋﺮ درواﻗﻊ ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﺪ اﯾﻦ ﺳﺮدرد ﺧﻮب ﺷﻮد. ﻣﯿﺎن اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺑﯽاﻋﺘﻨﺎﯾﯽ و ﻋﺪم ﺗﻮﺟﻪ، ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻮاﺳﺘﺎر ﻣﻮاﻇﺒﺖ از ﺳﺮدردي اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺧﻮد، ﺗﺴﮑﯿﻦ¬دهنده باشد.

این پیراهن بنفش مردانه را/ یک روز خریدم/ شاد شدم کمی/ هرازچندی چرک می¬شود/ در انزوای کمد/ می¬شویم آن را/ پهن می¬کنم/ زیر آفتاب خیرة جمعه (همان: 54). اﻧﺰواي ﮐﻤﺪ و ﻟﺒﺎﺳﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ اﻧﺰوا ﭼﺮك ﻣﯽﺷﻮد، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ. اﻧﺰوا و ﺻﻔﺖ آن، منزوی، ﻣﻌﻤﻮﻻً درﻣﻮرد اﻧﺴﺎن ﺑﻪﮐﺎر ﻣﯽرود ﮐﻪ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺑﺎ ﺟﺎﺑﻪﺟﺎﯾﯽ ﮐﺎرﺑﺮد آن روﺑﻪروﯾﯿﻢ. در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻫﻢ ﺑﺎ روزﻣﺮﮔﯽ و ﭘﻮﭼﯽ روﺑﻪروﯾﯿﻢ (ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ اﺷﻌﺎر ﭘﯿﺸﯿﻦ). اﯾﻦ روزﻣﺮﮔﯽ ﺑﺎ ﻋﺒﺎرات ﻫﺮازﭼﻨﺪي ﭼﺮك ﻣﯽﺷﻮد در اﻧﺰواي ﮐﻤﺪ... ﻧﺸﺎن داده ﺷﺪه اﺳﺖ. درواﻗﻊ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻋﻠﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽﻫﺎ، ﺑﯽﺗﻮﺟﻬﯽﻫﺎ و روزﻣﺮﮔﯽﻫﺎﺳﺖ.
ﺑﺎ او راﺑﻄﻪ داﺷﺘﻢ/ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮدم/ او ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد/ ﻫﺮدو ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮدﯾﻢ/ ﻣـﻦ از زمین/ او از آﺳﻤﺎن... (ﻫﻤﺎن: 127). در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، و ﺧﺴﺘﮕﯽ ﻧﺎﺷﯽ از اﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﺷﺪه اﺳﺖ. راﺑﻄﻪاي ﮐﻪ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺷﺪه، راﺑﻄﮥ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﻣﺎه ﺷﺐ ﭼﻬﺎرده اﺳﺖ؛ راﺑﻄﻪاي ﮐﻪ ﻣﯿﺎن دو اﻧﺴﺎن ﻧﯿﺴﺖ و اﯾﻦ ﺧﻮد ﮔﻮﯾﺎي ﻣﺴﺄﻟﮥ ﻣﻬﻢ دﯾﮕﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ راﺑﻄﻪ اي اﻧﺴﺎﻧﯽ روﺑﻪ رو ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ. ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪن اﻧﺴﺎن از زﻣﯿﻦ و ﺑﻪ ﻣﻮازات آن، ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪن ﻣﺎه از آﺳﻤﺎن ﺑﻪ آن ﺷﺪﺗﯽ ﮐﻪ درﻧﻬﺎﯾﺖ اﯾﻦ دو ﺑﻪ ﺑﺮﻗﺮاري راﺑﻄﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮر ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ، ﮔﻮﯾﺎي ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﻬﻤﯽ اﺳﺖ. ﺻﻨﻌﺖ ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺑﺎزﻫﻢ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ است و به¬خوبی در آن تنیده شده است. صنعت تشخیص از پربسامدترین صنایع مورد استفادة شاعر است.

تنهایم/ و بی تو/ تنهایی معنا ندارد (اردهالی، 1392: 53). ﻧﻮع ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﺷﺎﻋﺮ ﺟﻮﯾﺎي ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻨﺎر ﻓﺮدي دﯾﮕﺮ اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺑﺎ ﺗﻔﺮﯾﺪ ﺧﻮﯾﺶ ﻧﻤﯽﺧﻮاﻫﺪ؛ ﺑﻠﮑﻪ دﻧﺒﺎل ﮐﺴﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ او ﺧﻠﻮﺗﺶ را ﻫﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮان ﮔﻔﺖ اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﯾﮑﯽ دﯾﮕﺮ از ﻣﺎﻧﯿﻔﺴﺘﻬﺎي ﺷﺎﻋﺮ اﺳﺖ.

ﺷﺐ اﺳﺖ/ روﺑﻪروﯾﯽﻫﺎ/ ﭼﺮاغ را ﺧﺎﻣﻮش ﮐﺮده¬اﻧﺪ/ ﭘﺮده را ﮐﺸﯿﺪه¬اﻧـﺪ/ اﯾﺴـﺘﺎده¬ام/ ﺑـا ﻓﻨﺠﺎن ﭼﺎي و ﺑﯽﺧﻮاﺑﯽام/ ﭼﺮاغ ﻣﻦ روﺷﻦ اﺳﺖ (ﻫﻤﺎن: 37). ﭘﺮدهﻫﺎي ﮐﺸﯿﺪه ﺷﺪه ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﺑﯽارﺗﺒﺎﻃﯽ و دروﻧﮕﺮاﯾﯽ اﺳﺖ در ﺷﻌﺮ ﺑﻪ اﯾﻦﮔﻮﻧﻪ اﺳﺘﻔﺎده ﺷﺪه ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻓﻨﺠﺎن ﭼﺎﯾﺶ ﺑﻪ آن ﺧﯿﺮه اﺳﺖ. دو ﭘﻨﺠﺮه وﺟﻮد دارد: ﭘﻨﺠﺮهاي ﺑﺎ ﭘﺮدة ﮐﺸﯿﺪه ﺷﺪه و آﻣﺎدة ﺧﻮاب و ﭘﻨﺠﺮهاي ﮐﻪ در ﻗﺎب آن ﻓﺮدي ﺑﻪ ﻧﻈﺎرة آن پنجرة خاموش ایستاده است. این فرد تنهاست و ادعا می¬کند چراغش روشن است.

ﺳﺤﺮ/ ﭼﺮﺧﯽ زد/ دﯾﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ/ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﺮده ﺑﻮدي/ دﻧﺒﺎل ﻧﺎﻣﻪاي ﻧﮕﺸـﺖ/ ﺻـﺒﺤﺎﻧﻪ را/ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎن ﭼﺎي/ آﻣﺎده ﮐﺮد/ ﺻﻨﺪﻟﯿﺖ را ﮐﻨﺎر دﯾﻮار ﮔﺬاﺷﺖ/ ﺑﺎ ﺧـﻮدش/ ﺣﺮﻓﻬـﺎﯾﯽ زد/ ﮐﻪ ﺗﺎﺑﻪﺣﺎل ﻧﺸﻨﯿﺪه ﺑﻮد (ﻫﻤﺎن: 38). ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻨﺎر دﯾﻮار اﺳﺖ. وﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ او ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮري ﺑﺎ دیوار همنشین و هم¬صحبت می¬شوی و حرفهایی می¬زنی که برای خودت هم ناشناخته است.

یادم رفته است/ چه¬طور حرفمان شد/ چه کسی، چه کسی را ترک کرد... (اردهالی، 1394: 34). ﺷﺎﻋﺮ در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻓﺮاﻣﻮﺷﯽ را دﻧﺒﺎل ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ ﻓﺮاﻣﻮﺷﯽ ﮐﻪ ﺑﻪدﻧﺒﺎل ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪن ﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽآﯾﺪ. ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺮﺧﻼف ﺷﺎﻋﺮان ﮐﻼﺳﯿﮏ، ﮐﻪ در ﻏﻢ ﻫﺠﺮان ﻣﯽﺳﻮزﻧﺪ و ﻫﻤﺎره ﻣﻌﺸﻮق را در ﺧﺎﻃﺮ ﻧﮕﺎه ﻣﯽدارﻧﺪ در ﭘﯽ ﻓﺮاﻣﻮﺷﯽ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ اﺳﺖ. ﻧﮕﺎه ﻣﺪرن ﺑﻪ ﻋﺸﻖ و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ در ﻫﻤﯿﻦ دﺳﺖ اﺷﻌﺎر ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﺷﻮد.

ﻏﺮوﺑﻬﺎ/ ﻟﺒﺎس ﺑﺎز و ﺑﻠﻨﺪ ارﻏﻮاﻧﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﯿﺪ/ ﺑـﻪ ﻻﻟـﮥ ﮔﻮﺷـﺶ ﻋﻄـﺮ ﻣـﯽزد/ و ﻣﻨﺘﻈـﺮ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﻧﺒﻮد (ﻫﻤﺎن: 91). در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﺴﻠﯿﻢ و ﻋﺎدت ﺑﻪ وﺿﻊ ﻣﻮﺟﻮد دﯾﺪه ﻣﯽﺷﻮد. ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ ﻗﺒﻼً ﺑﯿﺎن ﺷﺪ، اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن ﺑﺎ اﻧﺴﺎن ﮐﻼﺳﯿﮏ ﻓﺮق دارد. اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن در ﻏﻢ ﻫﺠﺮان از ﺑﯿﻦ ﻧﻤﯽرود؛ ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﺧﻮدش را ﺑﻪ آن راه ﺑﺰﻧﺪ و زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ. ﺷﺎﻋﺮ ﮐﻼﺳﯿﮏ در ﻏﻢ ﻫﺠﺮان، ﺷﺮوع ﺑﻪ ﺳﺮودن ﻣﺮﺛﯿﻪﻫﺎ و ﻏﻤﻨﺎﻣﻪﻫﺎ و اﺷﻌﺎر ﭘﺮﺳﻮز و ﮔﺪاز ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ اﻣﺎ از ﺷﺎﻋﺮ ﻣﺪرن ﭼﻨﯿﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ دﯾﺪه ﻧﻤﯽﺷﻮد.
ﺗﻨﻬﺎ ﻧﮕﺮان او ﺑﻮدم/ وﻗﺘﯽ ﭼﻤﺪان ﻣﯽﺑﺴـﺘﻢ/ [...]/ ﺧـﻮ ﮔﺮﻓﺘـﻪاﯾـﻢ ﻣـﺎ/ ﻣـﻦ و آﺑـﺎژور کوچک/ ﺑﻪ ﺷﺒﻬﺎﯾﻤﺎن... (اردﻫﺎﻟﯽ، 1389: 87). ﭼﻤﺪان ﺑﺴﺘﻦ و ﺗﺮك ﮐﺮدن ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﮥ ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻦ ﺷﺨﺺ ﯾﺎ ﻣﮑﺎﻧﯽ اﺳﺖ. در اﯾﻦ ﺷﻌﺮ از ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻦ ﻣﮑﺎن ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﺷﻮد. ﻣﮑﺎﻧﯽ ﮐﻪ در آن راوي ﺑﻮده و ﯾﮏ آﺑﺎژور کوچک که با هم انس و الفتی داشته¬اند و به شبهای تنهاییشان عادت کرده¬اند.

چه حسی دارد ساق پای یک مرد وقتی/ دنبال زنی که او را ترک کرده می-دود/ [...]/ نمی¬دانستی/ حتی/ از کدام سو ترک شده¬ای! (همان: 85). ﺳﺎق ﭘﺎي ﻣﺮدي ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﺮده، ﻣﺮﮐﺰ اﺻﻠﯽ ﺷﻌﺮ اﺳﺖ. ﺳﺎق ﭘﺎﯾﯽ ﮐﻪ وﺳﻂ ﮐﻮﭼﻪ، ﮔﻨﮓ اﯾﺴﺘﺎده و ﻧﻤﯽداﻧﺪ ﺣﺘّﯽ از ﮐﺪام ﺳﻮ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﺮده¬اﻧﺪ. ﺳﺎق ﭘﺎﯾﯽ ﻟﺮزان ﯾﺎ ﮐﺎﻣﻼً اﺳﺘﻮار.

تلفن زﻧﮓ ﻣﯽزﻧﺪ/ ﺷﻤﺎرة اوﺳﺖ/ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺟﺎﻣﯽ زﻫﺮ/ ﺑﺮش ﻣﯽدارم/ ﺗـﺎ ﺗـﻪ ﻣـﯽﻧﻮﺷـم / ﺑﺪون ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ/ ﻣﯽﮔﺬارد ﻣﺮا/ ﻣﯿﺎن ﺟﺎﻣﻬﺎي ﻧﯿﻢﺧﻮرده¬اش/ روي ﻣﯿﺰ ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ (همان: 34). ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺟﺎم زﻫﺮ اﺳﺖ وﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ را ﻃﻠﺐ ﻣﯽﮐﻨﯽ و ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﯽ او و ﺗﻮﺟﻬﺶ را ﺟﻠﺐ ﮐﻨﯽ. ﺗﻠﻔﻦ، ﺟﺎم زﻫﺮ و ﻣﯿﺰ ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ، ﺳﻪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﻬﻢ ﺷﻌﺮ اﺳﺖ. ﺗﻠﻔﻦ و ﺻﺪاي ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮش اﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎم زﻫﺮ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﺷﺪه و ﺷﺎﻋﺮ ﻧﯿﺰ ﺧﻮدش ﺑﻪ ﺟﺎم ﻧﯿﻢ ﺧﻮرده. ﻧﮑﺘﮥ ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ وﺟﻮد دارد، ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺟﺎم ﻧﯿﻢﺧﻮرده ﮐﻨﺎر دﯾﮕﺮ ﺟﺎﻣﻬﺎي ﻧﯿﻢﺧﻮرده روي ﻣﯿﺰ ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ اﺳﺖ. ﮔﻮﯾﯽ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺟﻤﻊ ﺷﺪه ﺑﺎ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪاي از تنهایی¬ها.

از پشت پنجره/ پیداست/ مبلهایی که/ ملافة سفید/ رویشان کشیده شده/ و/ زنی که دیگر/ به این خانه بازنمی¬گردد (همان:70). ﻣﻼﻓﮥ ﺳﻔﯿﺪ، ﺷﺎﯾﺪ ﺗﺼﻮﯾﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ آﺷﮑﺎرا در ﻓﯿﻠﻤﻬﺎ ﻫﻢ دﯾﺪه ﻣﯽﺷﻮد. وﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺟﺎﯾﯽ را ﺑﺮاي ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎ ﺑﺮاي ﻣﺪﺗﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺗﺮك ﻣﯽﮐﻨﺪ، روي وﺳﺎﯾﻞ ﺟﺎﻣﺎﻧﺪه ﻣﻼﻓﻪاي ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽﮐﺸﺪ. اﯾﻦ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮔﻮﯾﺎي ﺑﺮﻧﮕﺸﺘﻦ و ﺳﻔﺮ اﺳﺖ.
ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﺪن دﻗﯿﻖ اﺷﻌﺎر ﺑﻪ ﺳﻪ ﺗﻘﺴﯿﻢﺑﻨﺪي ﮐﻠﯽ در اﯾﻦ ﺑﺎره ﻣﯽ ﺗﻮان دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﺸﺄ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽﻫﺎ ﮐﺠﺎﺳﺖ: 1. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺎﺷﯽ از ارﺗﺒﺎﻃﺎت ﮐﻠﯽ آدﻣﻬﺎ ﺑﺎﻫﻢ ﮐﻪ در اﯾﻦ دﺳﺘﻪ ﻋﺸﻖ ﺟﺎي ﻧﻤﯽﮔﯿﺮد؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺷﻌﺎر ﺷﺎﮔﺮد ﻓﺮاﻧﺴﻪزﺑﺎن ﭼﻬﺎرﺳﺎﻟﻪام و ﺻﻨﻢ. 2. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺎﺷﯽ از رواﺑﻂ ﺧﺼﻮﺻﯽ دوﻧﻔﺮة ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ؛ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺗﺮك ﮐﺮدن ﯾﺎ ﺗﺮك ﺷﺪن را درﺑﺮﻣﯽﮔﯿﺮد؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺷﻌﺎر ﺑﻬﻤﻦ، رﺷﯿﺪﺧﺎن، زن و ﻣﯿﺰ ﭼﺎي رﻧﮓ روﻏﻦ، ﭘﯿﺎده¬روي، ﺑﻬﺎر، ﺟﺰر و ﻣﺪ، ﻓﺼﻠﻬﺎ ﭘﯿﺶ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ (ﺟﺎم زﻫﺮ)، ﭘﯿﺎده¬روي در ﺷﺐ و ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ. 3. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺎﺷﯽ از ﺑﯽﮐﺴﯽ و ﺗﮏﻣﺎﻧﺪن؛ ﻣﻄﻠﻖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و اﺷﺎره ﺑﻪ ﺟﻬﺎنﺑﯿﻨﯽ ﺷﺎﻋﺮ درﻣﻮرد ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؛ ﻣﺎﻧﻨﺪ اﺷﻌﺎر ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ (ﺑﺮﮐﻪ)، ﭼﺮاغ، اﻋﺘﺮاف، آﯾﻨﻪ، ﺷﺒﻬﺎي ﻣﺎ، ﺣﻮادث و ﺷﻌﺮي ﺑﺎ اﻧﮕﺸﺖ روي ﻣﯿﺰ ﺧﺎك. ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ آﻧﭽﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﯽﺷﻮد، ﭘﺮﺑﺴﺎﻣﺪﺗﺮﯾﻦ ﻣﻨﺸﺄ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﻫﻤﺎن ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻧﺎﺷﯽ از ﻋﺸﻖ اﺳﺖ ﮐﻪ در آن ﯾﺎ ﻣﺠﺒﻮر ﺑﻪ ﺗﺮك ﮐﺴﯽ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﻣﺎ را ﺗﺮك ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺑﺎ ﺧﻮاﻧﺪن اﺷﻌﺎر ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ درﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﺘﻢ ﻣﯽﺷﻮد؛ ﻓﺎﺻﻠﻪ، دوري، ﺑﯽﮐﺴﯽ، ﺗﺮك ﺷﺪن، ﺗﺮك ﮐﺮدن، رﻓﺘﻦ، ﺑﯽﻣﺤﻠﯽ، ﺳﺮﮔﺮم ﺷﺪن ﺑﻪ ﭼﯿﺰي و ﺑﯽﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮ، ﻋﺪم ﺗﻔﺎﻫﻢ، اﺣﺴﺎس ﭘﻮﭼﯽ و... ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽرﺳﺪ و اﻧﺴﺎن ﻋﺼﺮ ﻣﺪرن را از آﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ، ﺗﻨﻬﺎﺗﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ. اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﯾﺎدآور ﺷﺪ ﺑﺮﺧﻮرد اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن در روﯾﺎروﯾﯽ با تنهاییش کاملاً با انسان کلاسیک متفاوت است.
ﭼﻨﺪ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﻠﯽ و ﻣﺮﮐﺰي ﮐﻪ در اﺷﻌﺎر ﻧﻘﺶ اﺳﺎﺳﯽ ﺑﺮاي ﺑﯿﺎن ﻣﻔﻬﻮم ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ دارد، اﯾﻦ ﻣﻮارد اﺳﺖ: 1. ﺑﺮﮐﻪ 2. ﺟﺰﯾﺮه 3. ﮐﻤﺪ 4. ﺧﺎﻧﻪ. اﯾﻦ ﺗﺼﺎوﯾﺮ، ﻣﺮﮐﺰﯾﺘﺮﯾﻦ ﺗﺼﺎوﯾﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﺎنﺑﯿﻨﯽ ﺷﺎﻋﺮ را ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ. ﻫﻤﮥ آﻧﻬﺎ اﺳﻢ ﻣﮑﺎﻧﻨﺪ؛ ﻣﮑﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﺴﺘﻪ و دوّار؛ ﻣﮑﺎنﻫﺎﯾﯽ در ﻃﺒﯿﻌﺖ ﯾﺎ در ﺧﺎﻧﻪ ﮐﻪ از ﻫﻤﻪ ﻃﺮف ﻣﺤﺪود، و ﺑﺴﺘﻪ و ﮔﯿﺮ اﻓﺘﺎدن در آﻧﻬﺎ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻣﺜﺎﺑﮥ ﻣﺮگ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮد.
2-1-4 حوزة واژگان
2. جدول حوزة واژگان اشعار
طبیعت ﺑﺮﮐﻪ، ﮔﻮزن3، ﺷﺎﺧﻪ، ﺷﺎخ3، آب2، ﺟﻨﮕﻞ، ﺑﯿﺸﻪ، ﺟﺰﯾﺮه، ﻣﻮج، ﺻﺪف، ﻣﺎه، ﺑﻬﺎر2، ﺳﯿﺐ، درﺧﺖ، ﺟﺰر و ﻣﺪ، ﻫﯿﺰم، آﻓﺘﺎب، اﻧﻌﮑﺎس، آﺳﻤﺎن3، زﻣﯿﻦ3
دریا قایق، جزیره، موج، آب2، کشتی، صدف

عضو بدن ﻣﻮ2، ﻻﻟﮥ ﮔﻮش، ﺳﺎﻗﻬﺎي ﭘﺎ، ﭘﺎ، ﺷﺎﻧﻪ2، ﺳﺮ3، دﺳﺖ، ﺷﺎخ، ﺗﻦ، ﭼﺸﻤﺎن2، ﻟﺐ، ﻣﮋه، ﮔﻮﻧﻪ، اﻧﮕﺸﺖ، ﺻﻮرت
زمان ﺑﻬﺎر2، ﻏﺮوﺑﻬﺎ، ﻏﺮوب، ﺳﺎﻟﻬﺎ، ﺷﺒﻬﺎ3، ﺷﺐ2، ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ، ﺷﺐ ﭼﻬﺎردﻫﻢ، ﻓﺼﻠﻬﺎ، ﻗﺮن، ﺑﻬﻤﻦ، ﺳﺤﺮ، ﺟﻤﻌﻪ
مکان ﺟﺰﯾﺮه، ﮐﺎﻓﻪ، ﺟﻨﮕﻠﻬﺎ/ ﺟﻨﮕﻞ، ﺑﯿﺸﻪ2، ﺗﺎﮐﺴﯽ، ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ، ﮐﻤﺪ، ﮐﺸﺘﯽ، ﻗﺎﯾﻖ، ﮐﻮﭼﻪ، ﺳﻨﮕﺮ، زﻣﯿﻦ3، آﺳﻤﺎن3، ﭘﻠﻪﻫﺎ، ﭘﺸﺖ در، زﯾﺮ آب، ﺧﺎﻧﻪ، روﺑﻪرو، ﭘﯿﺎده¬روﻫﺎ، ﺗﻪ دﻧﯿﺎ، در ﻫﯿﭻ
وسایل خانه ﭼﺮاغ4، ﭘﺮده2، ﻓﻨﺠﺎن ﭼﺎي2، ﮐﺘﺮي، روزﻧﺎﻣﻪ، ﮐﻤﺪ، دﺳﺘﻤﺎل، ﭘﻨﺠﺮه3، ﻣﻼﻓﻪ، ﻣﺒﻞ، ﭘﯿﺮاﻫﻦ، ﺗﻠﻔﻦ، ﺟﺎم3، ﭘﻠﻪ، زﺑﺎﻟﻪ، ﻣﯿﺰ، ﻣﯿﺰ ﭼﺎي، ﻣﯿﺰ ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ، رژ، رژﮔﻮﻧﻪ، ﻟﺒﺎس، ﻋﻄﺮ، آﯾﻨﻪ2، ﭼﻤﺪان، آﺑﺎژور، روزﻧﺎﻣﻪ، ﺻﻨﺪﻟﯽ، رﻧﮓ روﻏﻦ، اﺧﺒﺎر
خوردنی جام زهر، سیب، چای، صبحانه
جنگ ﺳﻨﮕﺮ، ﻣﺠﺮوح ﺟﻨﮕﯽ، ﻣﯿﻦ، ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ، ﻣﻔﻘﻮداﻻﺛﺮ، آژﯾﺮ، ﻓﺮار، اﺳﯿﺮ
ارتباط آواز2، واژه، ﮐﻠﻤﺎت، ﻓﺎرﺳﯽ، ﻧﺎﻣﻪ، ﺣﺮف
اسم خاص ﺳﯿﻨﺪرﻻ، رﺷﯿﺪﺧﺎن، ﺑﻮرژوا، ﺳﺎرا، ﺻﻨﻢ، روﺑﻪروﯾﯽﻫا
واژﮔﺎن ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ و ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺷﺨﺼﯽ و دروﻧﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻣﻮارد ﺑﯿﺮوﻧﯽ اﺳﺖ. ﻣﻮاردي ﮐﻪ ﺑﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﺮﺑﻮط اﺳﺖ، ﻃﺒﯿﻌﺖ ﺑﻪﮐﺎر رﻓﺘﻪ در اﺷﻌﺎر، ﺣﺘّﯽ ﻣﮑﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ در اﺷﻌﺎر آورده ﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﻠﻮغ ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﺪاﻋﯽﮐﻨﻨﺪة ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و اﻧﺰوا اﺳﺖ، ﻫﻤﻪ ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ دروﻧﮕﺮاﯾﯽ ﺷﺎﻋﺮ اﺳﺖ. ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﺧﻮد و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮد در ﺟﻨﮓ اﺳﺖ؛ ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ از آن ﺑﮕﺮﯾﺰد وﻟﯽ ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﺪ.

* جدول‌ها به‌هم‌ریخته و من نمی‌دانم هنوز چطور باید درستشان کنم.

January 28, 2018 | یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶

بررﺳﯽ ﻣﺆﻟﻔﮥ «ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ» در اﺷﻌﺎر ﺳﺎرا، ﯾﺎﺳﻤﻦ ﮐﺎزراﻧﯽ ﻓﺮاﻫﺎﻧﯽ(قسمت دوم)

.
2-4 نحو
1-2-4 جملات
ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪاي ﮐﻪ در اﺷﻌﺎر ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮرد، ﮐﻮﺗﺎه ﺑﻮدن ﺟﻤﻼت و وﺟﻮد ﺗﮏ ﺟﻤﻠﻪﻫﺎﺳﺖ. ﺟﻤﻼت ﺑﻠﻨﺪ ﺑﺴﯿﺎر ﮐﻢ ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺧﻮرد؛ اﻣﺎ ﺟﻤﻼت ﮐﻮﺗﺎه و ﺟﻤﻼﺗﯽ ﺑﺎ اﻓﻌﺎل ﻣﺤﺬوف ﺑﺴﯿﺎر ﭘﺮﺑﺴﺎﻣﺪ اﺳﺖ. ﺑﺮاي ﺗﺤﻠﯿﻞ دﻗﯿﻘﺘﺮ ﺟﺪوﻟﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ، و ﻧﻮع ﺟﻤﻼت در آن ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻮد.
3. جدول انواع جملات
ﺳﺎرا ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﯾﻢ/ ﺳﻼم/ ﻣﻤﻨﻮن/ ﺧﺪاﻧﮕﻬﺪار. شبه جمله
ﻣﯽﮔﻮﯾﯽ3/ رﻫﺎ ﺷﺪي/ آن ﮔﻮزن ﻧﺎآرام (ﮐﻪ) راه ﻣﯽاﻓﺘﺪ/ ﭘﺎﯾﯿﻦ دوﯾﺪي/ ﺗﻠﻔﻦ زﻧﮓ ﻣﯽزﻧﺪ/ ﺷﻤﺎرة اوﺳﺖ/ (ﺗﺎه ﺗﻪ) ﻣﯽﻧﻮﺷﻢ/ ﭘﯿﺪاﺳﺖ ﻣﺒﻠﻬﺎ/ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﺒﻮد2/ آﯾﻨﻪ ﺧﻮاب رﻓﺘﻪ ﺑﻮد/ ﻓﺮار ﻣﯽﮐﻨﻢ/ ﺳﻨﮕﺮ ﻣﯽﮔﯿﺮم/ ﮐﺘﺮي ﻗﻞﻗﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ/ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﺒﻮد/ روﺷﻦ ﻣﯽﺷﻮد/ ﺧﺎﻣﻮش ﻣﯽﺷﻮد/ ﺗﻮ ﻣﯽروي/ ﻣﻮﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ/ ﺷﺐ اﺳﺖ/ اﯾﺴﺘﺎدهام/ ﭼﺮاغ ﻣﻦ روﺷﻦ اﺳﺖ/ ﭼﺮﺧﯽ زد/ رﻫﮕﺬران ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ دارﻧﺪ/ (ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه) آمد/ باورت نمی¬شود. جمله 2 جزئی
ﺻﻮرﺗﺖ ﭘﺮ از ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻧﻤﯽﺷﻮد/ ﺑﺮاﯾﺖ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﺸﻢ/ اﯾﻦ ﺳﯿﺐ است/ ﺑﯿﭽﺎره و ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪم/ ﺗﻦ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ/ ﺷﺎﻣﮥ ﻗﻮي¬اش ﻣﺴﯿﺮي ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺰﯾﻨﺪ/ ﺷﺎﺧﻬﺎي ﺷﺎﺧﻪﻫﺎي ﺑﯿﺸﻪ را ﮐﻨﺎر ﻣﯽزﻧﺪ/ آوازي ﮐﻪ ﮔﻮزن را ﺑﯽﺧﻮاب ﮐﺮده [اﺳﺖ]/ در ﻧﯿﻤﻪﺑﺎز ﻣﺎﻧﺪ/ ﭘﺮده را ﮐﻨﺎر زدﯾﻢ/ ﮔﻨﮓ اﯾﺴﺘﺎده ﺑﻮدي/ ﺑﺮش ﻣﯽدارم/ زﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎزﻧﻤﯽﮔﺮدد/ ﺳﺮ ﭘﻨﺠﺮه ﺑﻪ ﻣﺎه ﮔﺮم ﺑﻮد/ ﯾﮏ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽام/ ﺻﺪاي آژﯾﺮ ﻣﯽﺷﻨﻮم/ از ﻫﻤﻪ ﻣﯽﺗﺮﺳﻢ/ ﻣﻔﻘﻮداﻷﺛﺮ ﺷﻮم/ ﭼﻪﮐﺴﯽ، ﭼﻪﮐﺴﯽ را ﺗﺮك ﮐﺮد/ دوﺳﺘﺖ دارم/ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎي ﺑﻠﻨﺪ دوﺳﺖ داﺷﺘﯽ/ ﻣﻮﻫﺎي ﻣﻦ ﮐﻮﺗﺎه ﺑﻮد/ ﭼﯿﺰﻫﺎي ﺑﺴﯿﺎر دﯾﮕﺮي را ﻓﺮاﻣﻮش ﺧﻮاﻫﻢ ﮐﺮد/ ﻟﺒﺎس ﺑﺎز و ﺑﻠﻨﺪ ارﻏﻮاﻧﯽ ﻣﯽ ﭘﻮﺷﯿﺪ/ دوﺳﺘﯽ ﻣﺎ دارد ﻋﻤﯿﻖ و ﻋﻤﯿﻘﺘﺮ ﻣﯽﺷﻮد/ ﻧﮕﺮان او ﺑﻮدم/ وﻗﺘﯽ ﭼﻤﺪان را ﻣﯽﺑﺴﺘﻢ/ روﺷﻨﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ/ ﺧﺎﻣﻮﺷﺶ ﻣﯽﮐﻨﻢ/ ﺧﻮﮔﺮﻓﺘﻪاﯾﻢ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺷﺒﻬﺎﯾﻤﺎن/ ﯾﮏ ﻣﺮد ﺣﯿﺮان ﺑﻮد/ زﺑﺎﻟﻪ او را ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮد/ در را ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮد/ ﻗﺎﯾﻘﺖ از ﺟﺰﯾﺮه¬ام دور ﻣﯽﺷﻮد/ ﻧﻘﻄﻪ ﻣﯽﺷﻮي/ آﺑﻬﺎ آراﻣﻨﺪ/ دﻧﺒﺎل ﻫﯿﺰم ﻣﯽﮔﺮدم/ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ/ ﺑﯽﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪارد/ اﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ (ﺑﺮ ﻟﺐ ﻣﻦ) رژ ﺑﻮرژوا ﻧﯿﺴﺖ/ ﻣﮋهﻫﺎﯾﻢ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻪاﻧﺪ/ رژﮔﻮﻧﻪ ﻧﺰدهام/ ﺑﺮق ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ در ﭼﺸﻢ ﻫﯿﭻ رﻗﺎﺻﻪاي ﭘﯿﺪا ﻧﻤﯽﺷﻮد/ ﺳﯿﻨﺪرﻻﯾﺖ ﺷﺴﺘﻦ زﻣﯿﻦ را از ﺳﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ/ روﺑﻪروﯾﯽﻫﺎ ﭼﺮاغ را ﺧﺎﻣﻮش ﮐﺮده¬اﻧﺪ/ ﭘﺮده را ﮐﺸﯿﺪه¬اﻧﺪ/ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﺮده ﺑﻮدي/ دﻧﺒﺎل ﻧﺎﻣﻪاي ﻧﮕﺸﺖ/ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ را آﻣﺎده ﮐﺮد/ ﺻﻨﺪﻟﯿﺖ را (ﮐﻨﺎر دﯾﻮار) ﮔﺬاﺷﺖ/ ﭘﯿﺎده¬روﻫﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﻨﺪ/ ﮐﺎﻓﻪﻫﺎ روزﻧﺎﻣﻪﻫﺎي ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﺎﻻ ﻣﯽآورﻧﺪ/ آﺳﻤﺎن ﺑﺮاي زﻣﯿﻦ ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽاﻧﺪازد/ زﻣﯿﻦ ﺑﺮاي آﺳﻤﺎن ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽاﻧﺪازد/ ﮐﺴﯽ رﻓﺘﻨﺖ را ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﻧﻤﯽﮔﯿﺮد/ اﯾﻦ ﭘﯿﺮاﻫﻦ ﺑﻨﻔﺶ ﻣﺮداﻧﻪ را (ﯾﮏ روز) ﺧﺮﯾﺪم/ ﺷﺎد ﺷﺪم/ ﭼﺮك ﻣﯽﺷﻮد/ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮدم/ او ﻫﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد/ ﺑﺎ او راﺑﻄﻪ داﺷﺘﻢ/ ﻫﺮدو ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮدﯾﻢ ﻣﻦ از زﻣﯿﻦ او از آﺳﻤﺎن/ ﻗﺮارﻣﺎن ﻧﯿﻤﻪﺷﺐ ﺑﻮد/ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻟﺒﺨﻨﺪ زد/ زﯾﺒﺎ ﺑﻮد. 3 جزئی
ﺧﻮدِ دﯾﻮاﻧﻪام ﻓﺎرﺳﯽ ﯾﺎدت دادم/ ﺧﻮدم ﺑﻪ ﺗﻮ ﯾﺎد دادﻣﺸﺎن ﮐﻠﻤﺎت ﺑﯿﻬﻮده را/ از ﻣﻦ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪت/ [ﮔﻮزن] ﺳﺮ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﮔﯿﺮد/ ﺑﺪون ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﻣﯽﮔﺬارد ﻣﺮا/ ﺑﻪ ﻻﻟﮥ ﮔﻮﺷﺶ ﻋﻄﺮ ﻣﯽزد. 4جزئی
دﺳﺘﻢ را ﻧﻤﯽﮔﯿﺮي ﻓﺸﺎر دﻫﯽ/ ﻧﻤﯽﭘﺮي ﺑﻮﺳﻢ ﮐﻨﯽ/ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮﮐﻪاي ﮐﻪ در آن ﺑﺮﻫﻨﻪ ﻣﯽﺷﻮم، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ/ آوازﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽﺧﻮاﻧﻢ ﮐﻪ واژهﻫﺎﺷﺎن را ﻧﻤﯽداﻧﻢ/ ﻣﺎ از ﻫﻢ ﭘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ﭼﻪ ﺣﺴﯽ دارد ﺳﺎﻗﻬﺎي ﭘﺎي ﯾﮏ ﻣﺮد وﻗﺘﯽ دﻧﺒﺎل زﻧﯽ ﻣﯽدود/ ﻧﻤﯽداﻧﺴﺘﯽ ﺣﺘﯽ از ﮐﺪام ﺳﻮ ﺗﺮك ﺷﺪه¬اي/ ﻣﯽ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﺨﻨﺪم2/ ﻣﺒﺎدا اﺳﯿﺮم ﮐﻨﻨﺪ/ ﻣﻨﺘﻈﺮم ﭘﺎﯾﻢ را روي ﻣﯿﻨﯽ ﺑﮕﺬارم/ ﯾﺎدم رﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﭼﻄﻮر ﺣﺮﻓﻤﺎن ﺷﺪ/ آﻣﺪه ﺑﻮد زﺑﺎﻟﻪاش را دم در ﺑﮕﺬارد/ وﻗﺘﯽ ﺑﺮوي ﭼﺮاﻏﻬﺎ ﺧﺎﻣﻮش ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ/ دﯾﺪ ﻧﯿﺴﺘﯽ/ ﺑﻪ ﺧﻮدش ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﯽ زد ﮐﻪ ﺗﺎﺑﻪﺣﺎل ﻧﺸﻨﯿﺪه ﺑﻮد/ ﺗﺎﮐﺴﯽﻫﺎ ﻣﯽروﻧﺪ ﺗﻪ دﻧﯿﺎ ﺑﺎ ﺻﺪاﯾﯽ ﻣﻬﯿﺐ در ﻫﯿﭻ ﺳﻘﻮط ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ/ ﮐﺴﯽ ازاﯾﻨﮑﻪ درﺧﺘﻬﺎ ﺑﯿﻬﻮده روي ﯾﮏ ﭘﺎ اﯾﺴﺘﺎده¬اﻧﺪ ﻧﻪ ﺧﻨﺪهاش ﻣﯽﮔﯿﺮد ﻧﻪ ﺗﻌﺠﺐ ﻣﯽﮐﻨﺪ/ ﺳﺮي را ﮐﻪ درد ﻣﯽﮐﻨﺪ دﺳﺘﻤﺎل ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ/ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ آن را ﭘﻬﻦ ﻣﯽﮐﻨﻢ زﯾﺮ آﻓﺘﺎب/ ﯾﺎدم آﻣﺪ ﺷﺐ ﭼﻬﺎرده ﺑﻮد. مرکب

ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺟﺪول، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﺟﻤﻼت ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ ﭘﺮﺑﺴﺎﻣﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﻮع ﺟﻤﻼت را ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﺪ. ﺟﻤﻼت ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ ﻣﻔﻌﻮﻟﯽ ﻧﯿﺰ در اﯾﻦ ﻣﯿﺎن ﭘﺮﺑﺴﺎﻣﺪﺗﺮﯾﻦ اﺳﺖ و ﺑﻌﺪ از آن ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ ﻣﺴﻨﺪي و ﻣﺘﻤﻤﯽ ﻗﺮار ﻣﯽﮔﯿﺮد. ﺷﺎﻋﺮ ﮐﻤﺘﺮ اﻫﻞ وﺻﻒ ﺣﺎﻟﺖ و ﭼﮕﻮﻧﮕﯽ اﺳﺖ. ﺟﻤﻼت ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ ﻣﻔﻌﻮﻟﯽ، اﺻﻮﻻً از ﻧﻬﺎد، ﻣﻔﻌﻮل و ﻓﻌﻞ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻓﻌﻞ ﻣﺘﻌﺪي ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﻣﻔﻌﻮل اﺳﺖ و ﺷﺎﯾﺪ اﯾﻦ ﻧﯿﺎز ﻓﻌﻞ ﺑﻪ ﻣﻔﻌﻮل ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ ﻧﯿﺎز ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪ ﻓﺮد دﯾﮕﺮ در زﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ. ﻓﻌﻞ ﻧﺎﮔﺬر اﺻﻮﻻً ﺑﻪ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮي ﺟﺰ ﻧﻬﺎد، ﻧﯿﺎز ﻧﺪارد و ﺧﻮد ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺎﺷﺪ؛ اﻣﺎ ﻓﻌﻞ ﮔﺬرا، ﻧﺎﺗﻤﺎم و ﻧﺎﻗﺺ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮي ﺑﺮاي ﺗﮑﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎز دارد. ﺷﺎﯾﺪ ﻣﺎﻧﯿﻔﺴﺖ ﺷﺎﻋﺮ، ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ و ﺑﯽ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪارد، اﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤﻮد ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ ﮐﻪ ﺑﺮاي ﺗﮑﻤﯿﻞ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺧﻮد، ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﺷﺨﺺ دﯾﮕﺮي اﺳﺖ. ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﻮﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪﻧﻮﻋﯽ ﻫﻨﺠﺎرﮔﺮﯾﺰي ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﯽ رود ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﻣﻌﺎدﻻت ذﻫﻦ ﺧﻮاﻧﻨﺪه را ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽرﯾﺰد. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ در ﻧﻈﺮ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪ ﺗﺮك ﺷﺪن و ﺗﺮك ﮐﺮدن ﺧﺘﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮد. ﺷﺎﻋﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺑﺎوﺟﻮد ﻓﺮد دﯾﮕﺮي ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽداﻧﺪ و ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺗﻔﺮﯾﺪ و ﺗﺠﺮﯾﺪ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ. ﺑﻌﺪ از ﺟﻤﻼت ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ، ﺟﻤﻼﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺑﺴﺎﻣﺪ را دارﻧﺪ ﺟﻤﻼت ﻣﺮﮐﺐ اﺳﺖ. ﺟﻤﻼت ﻣﺮﮐﺐ، ﺟﻤﻼﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﻪ و ﭘﯿﺮو دارد؛ ﺑﻪﻋﺒﺎرﺗﯽ دﯾﮕﺮ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ اﯾﻦ ﺟﻤﻼت ﻧﯿﺰ ﻧﺎﺗﻤﺎم اﺳﺖ و ﺑﺮاي ﮐﺎﻣﻞ ﺷﺪن، ﺑﻪ ﺟﻤﻠﮥ دﯾﮕﺮي ﻧﯿﺎز دارد. ﮔﻮﻧﻪاي ﺳﯿﺮ ﻧﺎﺗﻤﺎم در ژرفﺳﺎﺧﺖ ﺟﻤﻼت، ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮد ﮐﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺑﻨﯿﺎدﯾﻦ ﺷﺎعرخودبه¬خود نشان داده شود.
2-2-4 ترکیبات اضافی و وصفی
4. جدول انواع ترکیبات
وصفی ﻣﻮﻫﺎي ﺑﻠﻨﺪ/ ﻟﺒﺎس ﺑﺎز و ﺑﻠﻨﺪ ارﻏﻮاﻧﯽ/ آﺑﺎژور ﮐﻮﭼﮏ/ ﮐﺸﺘﯽﻫﺎي ﻏﺮق-ﺷﺪه/ ﻏﻤﻬﺎي ﺳﻨﮕﯿﻦ/ ﺟﺎﻣﻬﺎي ﻧﯿﻢﺧﻮرده/ ﻣﻼﻓﮥ ﺳﻔﯿﺪ/ ﺷﺎﮔﺮدِ ﻓﺮاﻧﺴﻪزﺑﺎنِ ﭼﻬﺎرﺳﺎﻟﻪام/ ﺧﻮد دﯾﻮاﻧﻪام/ ﮐﻠﻤﺎت ﺑﯿﻬﻮده/ ﮔﻮزن ﻧﺎآرام/ ﺷﺎﺧﻬﺎي ﭘﯿﭻﺧﻮرده2/ ﺷﺎﻣﮥ ﻗﻮي/ ﺷﺎﺧﻪﻫﺎي ﺧﺸﮏ و ﺑﺎﮐﺮه/ ﭼﺸﻤﺎن درﺷﺖ و ﮔﯿﺎﻫﺨﻮار/ ﮔﻮزن وﺣﺸﯽ/ ﺑﯿﺸﻪاي دور/ رژ ﺑﻮرژوا/ رﻧﮓ روﻏﻦ/ روزﻧﺎﻣﮥ ﻗﺪﯾﻤﯽ/ رﻫﮕﺬران ﻧﺎﺷﻨﺎس/ ﭘﯿﺮاﻫﻦ ﺑﻨﻔﺶ ﻣﺮداﻧﻪ/ آﻓﺘﺎب ﺧﯿﺮه/ ﭼﯿﺰﻫﺎي ﺑﺴﯿﺎر/ ﻣﺠﺮوح ﺟﻨﮕﯽ/ ﺷﺐ ﭼﻬﺎرده
اضافی ﻣﻮﻫﺎي ﻣﻦ/ ﭼﯿﺰﻫﺎي دﯾﮕﺮ/ ﻻﻟﮥ ﮔﻮش/ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻫﯿﭻﮐﺲ/ ﺷﺒﻬﺎي ﻣﺎ2/ دوﺳﺘﯽ ﻣﺎ/ ﻧﮕﺮان او/ ﭘﺸﺖ در/ زﺑﺎﻟﻪاش/ دمِ در/ ﺟﺰﯾﺮهام/ زﯾﺮ آب/ ﺳﮑﻮت ﺻﺪﻓﻬﺎ/ ﺳﺎﻗﻬﺎي ﭘﺎي ﯾﮏ ﻣﺮد/ دﻧﺒﺎلِ زن/ ﻣﯿﺎﻧﮥ ﮐﻮﭼﻪ/ ﺷﻤﺎرة او/ ﺟﺎﻣﯽ زﻫﺮ/ ﻧﯿﻢﺧﻮردهاش/ روي ﻣﯿﺰ ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ/ ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه2/ روﯾﺸﺎن/ ﺧﺎك ﻣﯿﺰ/ روي ﺷﺎﻧﮥ دﯾﻮار/ ﺳﺮ ﭘﻨﺠﺮه/ ﺧﯿﺲ ﻋﺮق/ ﺻﺪاي آژﯾﺮ/ روي ﻣﯿﻦ/ ﭼﻬﺎرﺳﺎﻟﻪام/ وﻗﺖ آﻣﺪن/ ﺑﺮاﯾﺖ/ دﺳﺘﻢ/ ﻗﻮياش/ ﺷﺎﺧﻬﺎﯾﺶ/ ﺷﺎﺧﮥ ﺑﯿﺸﻪ/ اﻧﻌﮑﺎس آب/ ﭼﺸﻤﺎن ﮔﻮزن/ ﺧﻮاﻧﺪن آواز/ ﻟﺐ ﻣﻦ/ ﻣﮋهﻫﺎﯾﻢ/ رژﮔﻮﻧﻪ/ ﺑﺮق ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ/ ﭼﺸﻢ رﻗﺎﺻﻪ/ ﺷﺴﺘﻦ زﻣﯿﻦ/ ﻓﻨﺠﺎن ﭼﺎي2/ ﺑﯽﺧﻮاﺑﯽام/ ﭼﺮاغ ﻣﻦ/ ﻣﯿﺰ ﭼﺎي/ ﺗﻪ دﻧﯿﺎ/ دﻧﺒﺎل ﻧﺎﻣﻪ/ ﺻﻨﺪﻟﯿﺖ/ ﮐﻨﺎر دﯾﻮار/ ﺧﻮدش/ روي ﯾﮏ ﭘﺎ/ رﻓﺘﻨﺖ/ ﻣﻮاﻇﺐ ﺧﻮدت/ ﺑﯿﻦ ﺧﻮدﻣﺎن/ اﻧﺰواي ﮐﻤﺪ/ آﻓﺘﺎب ﺟﻤﻌﻪ/ ﺳﯿﻨﺪرﻻﯾﺖ

ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﮐﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﯽﺷﻮد ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت اﺿﺎﻓﯽ از ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت وﺻﻔﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ اﺳﺖ و از ﺑﯿﻦ ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت اﺿﺎﻓﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ ﺑﻪ اﺿﺎﻓﻪﻫﺎي اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ، اﻗﺘﺮاﻧﯽ، ﻣﻠﮑﯽ و ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ اﺧﺘﺼﺎص دارد ﮐﻪ ﺑﻨﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﻗﺼﺪ ﺗﻨﮑﯿﺮ، ﺗﻮﺿﯿﺢ ﯾﺎ ﻣﺤﺼﻮر ﮐﺮدن دارد. اﺿﺎﻓﻪﻫﺎي اﺳﺘﻌﺎري و ﺗﺸﺒﯿﻬﯽ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ را ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ. ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪﺟﺎي ﺧﯿﺎﻟﭙﺮدازي و ﺗﺼﻮﯾﺮﭘﺮدازﯾﻬﺎي آﻧﭽﻨﺎﻧﯽ، ﺑﺎ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﮐﺎر ﺧﻮد را ﭘﯿﺶ ﻣﯽ ﺑﺮد. ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﯽ اﺷﻌﺎر ﺷﺎﻋﺮ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ را ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺗﺼﻮﯾﺮي ﮐﺎر ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻫﻢ ﻫﺴﺘﮥ اﺻﻠﯽ ﺷﻌﺮش را ﯾﮏ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﮐﻠﯽ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽدﻫﺪ؛ اﻣﺎ ﺷﺎﻋﺮ ﺗﺮﮐﯿﺐ ﺳﺎزِ اﺳﺘﻌﺎري و ﺗﺸﺒﯿﻬﯽ ﻧﯿﺴﺖ. ازﺟﻤﻠﻪ اﺿﺎﻓﻪﻫﺎي اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ و اﻗﺘﺮاﻧﯽ ﻣﯽﺗﻮان ﺑﻪ ﻣﻮاردي ﻣﺜﻞ ﻻﻟﮥ ﮔﻮش، ﺳﺎﻗﻬﺎي ﭘﺎي ﯾﮏ ﻣﺮد، ﻣﯿﺰ ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ، ﺧﯿﺲ ﻋﺮق، ﺻﺪاي آژﯾﺮ، ﻓﻨﺠﺎن ﭼﺎي2، ﺑﺮق ﭼﺸﻢ، ﭼﺸﻢ رﻗﺎﺻﻪ، اﻧﻌﮑﺎس آب، ﺧﻮاﻧﺪن آواز، ﭼﺸﻤﺎن ﮔﻮزن و ﺷﺎﺧﻪﻫﺎي ﺑﯿﺸﻪ اﺷﺎره ﮐﺮد. اﺿﺎﻓﮥ ﺗﻮﺿﯿﺤﯽ ﻣﺜﻞ رژ ﺑﻮرژوا، ﺷﺴﺘﻦ زﻣﯿﻦ، آﻓﺘﺎب ﺟﻤﻌﻪ، ﺷﺐ ﭼﻬﺎردﻫﻢ، زﯾﺮِ آب، وﻗﺖ آﻣﺪن و ﭼﯿﺰﻫﺎي دﯾﮕﺮ و اﺿﺎﻓﮥ ﻣﻠﮑﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻣﻮﻫﺎي ﻣﻦ، دوﺳﺘﯽ ﻣﺎ، ﺷﺒﻬﺎي ﻣﺎ، ﺷﻤﺎرة او، ﺑﯽﺧﻮاﺑﯽام، ﭼﺮاغ ﻣﻦ، ﺻﻨﺪﻟﯿﺖ، ﻟﺐ ﻣﻦ، ﻣﮋهﻫﺎﯾﻢ، ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ و ﺳﯿﻨﺪرﻻﯾﺖ. اﺿﺎﻓﮥ اﺳﺘﻌﺎري ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻪ ﻣﻮرد ﺳﮑﻮت ﺻﺪفﻫﺎ، ﺷﺎﻧﮥ دﯾﻮار و ﺳﺮ ﭘﻨﺠﺮه را و اﺿﺎﻓﮥ ﺗﺸﺒﯿﻬﯽ، اﻧﺰواي ﮐﻤﺪ را درﺑﺮﻣﯽ ﮔﯿﺮد. از ﺟﻤﻠﻪ ﮐﺎرﻫﺎي ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ اﻧﺠﺎم ﻣﯽدﻫﺪ، ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺗﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﻼف ﺗﻮﻗﻊ ﺧﻮاﻧﻨﺪه اﺳﺖ؛ ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺜﺎل ﺗﻮﺿﯿﺤﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ از واژﮔﺎﻧﯽ ﭼﻮن ﭘﯿﺎده¬رو ﯾﺎ ﮐﻤﺪ ﻣﯽآورد؛ ﭘﯿﺎده¬روﻫﺎي ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰي اﺳﺖ ﺧﻼف ﻣﻌﻤﻮل. ﭘﯿﺎده¬رو ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺷﻠﻮغ اﺳﺖ و ﻧﺴﺒﺖ دادن ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ آن ﻫﻨﺠﺎرﮔﺮﯾﺰي اﺳﺖ. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﮐﻤﺪ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﺟﺎﯾﯽ ﺷﺨﺼﯽ و ﭘُﺮ از ﻟﺒﺎس اﺳﺖ؛ درواﻗﻊ ﺟﺎﯾﯽ ﺧﻠﻮت ﻧﯿﺴﺖ اﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﻣﯽﮔﻮﯾﯿﻢ اﻧﺰواي ﮐﻤﺪ، ﮔﻮﯾﯽ ﺧﻠﻮت و ﻋﺰﻟﺘﯽ را درﻣﻮرد آن اراده ﮐﺮده¬اﯾﻢ ﮐﻪ راﯾﺞ ﻧﯿﺴﺖ.
3-2-4 افعال
5. جدول تقسیم افعال به مادی و انتزاعی
افعال مادی رﻫﺎ ﺷﺪن، راه اﻓﺘﺎدن، دوﯾﺪن، ﭘﺎﯾﯿﻦ دوﯾﺪن، زﻧﮓ زدن، ﻧﻮﺷﯿﺪن، ﭘﯿﺪا ﺑﻮدن، ﭘﯿﺪا ﺷﺪن، روﺷﻦ ﺷﺪن، روﺷﻦ ﮐﺮدن، ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪن، ﺧﺎﻣﻮش ﮐﺮدن3، رﻓﺘﻦ3، آﻣﺪن، ﭼﺮخ زدن، ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ داﺷﺘﻦ، ﺷُﺴﺘﻦ، ﮐﻨﺎر زدن، ﻧﯿﻤﻪﺑﺎز ﻣﺎﻧﺪن، ﺑﺮداﺷﺘﻦ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ، ﺑﺎزﮔﺸﺘﻦ، ﺷﻨﯿﺪن2، ﮔﻔﺘﻦ3، ﭘﺮﺳﯿﺪن، ﻣﻔﻘﻮداﻷﺛﺮ ﺷﺪن، ﭘﻮﺷﯿﺪن، ﺑﺴﺘﻦ3، ﮔﺬاﺷﺘﻦ5، دﻧﺒﺎل ﭼﯿﺰي ﮔﺸﺘﻦ2، زدن، ﺳﻘﻮط ﮐﺮدن، اﯾﺴﺘﺎدن2، درد ﮐﺮدن، ﭘﻬﻦ ﮐﺮدن، ﻟﺒﺨﻨﺪ زدن، ﺧﻨﺪﯾﺪن2، ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮدن، راﺑﻄﻪ داﺷﺘﻦ، ﭼﺮك ﺷﺪن، ﺧﺮﯾﺪن، ﺑﻪ ﻋﻬﺪه ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺎﻻ اﻧﺪاﺧﺘﻦ، ﺑﺎﻻ آوردن، آﻣﺎده ﮐﺮدن، از ﺳﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﮐﺸﯿﺪن، ﯾﺎد دادن، ﮔﺮﻓﺘﻦ2، ﺳﺮ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺘﻦ، ﻋﻄﺮ زدن، ﻓﺸﺎر دادن، ﺑﻮﺳﯿﺪن، ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺷﺪن، آواز ﺧﻮاﻧﺪن، اﺳﯿﺮ ﮐﺮدن، دﯾﺪن، ﺣﺮف زدن، ﻧﻘﺎﺷﯽ ﮐﺸﯿﺪن، ﺑﯽﺧﻮاب ﮐﺮدن، ﺗﺮك ﮐﺮدن2، ﺗﺮك ﺷﺪن، ﺑﺮﮔﺰﯾﺪن، ﺳﺮﮔﺮم ﺑﻮدن، ﻧﻘﻄﻪ ﺷﺪن، دور ﺷﺪن.
افعال انتزاعی ﺑﺎور ﮐﺮدن، ﺑﯿﭽﺎره ﺷﺪن، ﺗﻨﻬﺎ ﺷﺪن، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮدن4، ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪن، ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮدن، ﺗﺮﺳﯿﺪن، دوﺳﺖ داﺷﺘﻦ2، ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدن، ﺑﻪ ﯾﺎد آوردن، از ﯾﺎد رﻓﺘﻦ، ﻋﻤﯿﻖ ﺷﺪن، ﻧﮕﺮان ﺑﻮدن، ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻦ، آرام ﺑﻮدن، داﻧﺴﺘﻦ2، زﯾﺒﺎ ﺑﻮدن، ﺷﺎد ﺷﺪن، ﻣﻌﻨﺎ داﺷﺘﻦ، ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮدن.

در ﺑﺮرﺳﯽ اﻓﻌﺎل، از اﻓﻌﺎل اﺳﻨﺎدي ﺻﺮف ﻧﻈﺮ، و ﺻﺮﻓﺎً اﻓﻌﺎل ﻃﺒﻖ ﻣﺎدي ﯾﺎ اﻧﺘﺰاﻋﯽ ﺑﻮدن دﺳﺘﻪﺑﻨﺪي ﻣﯽ ﺷﻮد. ﺑﺎﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺟﺪول، اﻓﻌﺎل ﻣﺎدي ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ را ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ. ﺑﯿﺸﺘﺮ اﻓﻌﺎل ﻣﺎدي و ﭘﻮﯾﺎ اﺳﺖ و در ﺷﻌﺮ ﮐﻨﺶ اﯾﺠﺎد ﻣﯽﮐﻨﺪ. اﻓﻌﺎﻟﯽ ﻣﺜﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪن، ﺗﻨﻬﺎ ﮔﺬاﺷﺘﻦ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮدن، ﻓﺮاﻣﻮش ﮐﺮدن و ﺑﻪ ﯾﺎد آوردن ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ اﻓﻌﺎل اﻧﺘﺰاﻋﯽ را ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ اﻧﺘﺰاﻋﯽ اﺳﺖ. ﻧﻮع ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺷﺪن و ﺑﯿﺎن آن در 19 ﺷﻌﺮ اردﻫﺎﻟﯽ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﻣﺪرن، و ﺗﺮﮐﯿﺐﺳﺎزﯾﻬﺎ اﺳﺖ، و اﻓﻌﺎل ﻧﯿﺰ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﯿﺖ اﺳﺖ. ﻧﮑﺘﻪاي ﮐﻪ در اﯾﻨﺠﺎ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ، دﻟﯿﻞ اﺳﺘﻔﺎده از اﻓﻌﺎل ﻣﺎدي ﺑﺮاي ﺑﯿﺎن و ﺗﺼﻮﯾﺮ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ اﻧﺘﺰاﻋﯽ اﺳﺖ. ﺑﻪﻧﻈﺮ ﻣﯽرﺳﺪ ﺷﺎﻋﺮ در ﭘﯽ ﻓﺎﺋﻖ آﻣﺪن ﺑﺮ اﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ و از اﻓﻌﺎل و ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﺑﻪﻋﻨﻮان ﺳﺮﭘﻮﺷﯽ ﺑﺮاي ﮐﻢرﻧﮓ ﮐﺮدن آن اﺳﺘﻔﺎده ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﻋﻠﻞ ﻋﻤﺪة ﺗﻨﻬﺎﯾﯽﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻄﺮح ﻣﯽﺷﻮد، ﺑﯽاﻋﺘﻨﺎﯾﯽﻫﺎ، ﺑﯽﺗﻮﺟﻬﯽﻫﺎ، روزﻣﺮﮔﯽﻫﺎ و ﻣﺴﺎﺋﻠﯽ از اﯾﻦ دﺳﺖ اﺳﺖ. ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ دروﻧﯽ ﺧﻮد اﺣﺘﺮام ﻣﯽﮔﺬارد؛ اﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را اﻧﺘﺨﺎب ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ و ﺣﺘﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽدﻫﺪ در ﮐﻨﺎر ﮐﺴﯽ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﺪ. ﺷﺎﻋﺮ ﻣﻔﻬﻮﻣﯽ اﻧﺘﺰاﻋﯽ را ﺑﺎ اﻓﻌﺎل اﻧﺘﺰاﻋﯽ ﺑﯿﺎن ﻧﮑﺮده اﺳﺖ؛ ﭼﻮن دﻟﯿﻠﯽ ﻧﻤﯽﺑﯿﻨﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ دروﻧﮕﺮاﯾﯽ و ﻓﺮدﯾّﺖ ﺗﺸﺪﯾﺪ ﺷﻮد. ﺷﺎﻋﺮ دﻧﺒﺎل ﮐﺴﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮش درد ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮاي ﺑﺮﻫﻢ زدن ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﺣﺎﮐﻢ. ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪدﻧﺒﺎل ﻫﻨﺠﺎرﺷﮑﻨﯽ و ﭼﺎرﭼﻮبﺷﮑﻨﯽ اﺳﺖ.
5. نتیجه¬گیری
ﺷﺎﻋﺮ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ اﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﻧﺎدﯾﺪه ﮔﺮﻓﺘﻪ و زﻧﺪﮔﯿﺶ را ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﮔﺎﻫﯽ ﻧﻪ؛ اﻣﺎ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺣﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﻣﯽزﻧﺪ ﺟﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ او ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺶ را در ﮐﻨﺎر اﺣﺘﻤﺎﻻً ﯾﮏ ﻣﻌﺸﻮق اﻧﺘﺨﺎب ﻣﯽﮐﻨﺪ. از دﯾﮕﺮ ﺟﻬﺎنﺑﯿﻨﯽﻫﺎي ﻣﻬﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ از اﺷﻌﺎر ﺷﺎﻋﺮ اﺷﺎره ﮐﺮد ﮐﻪ در ﻣﻮارد 19ﮔﺎﻧﻪ ذﮐﺮ ﻧﺸﺪه اﺳﺖ. ﺷﺎﻋﺮ در ﺷﻌﺮ ﮐﻮﻟﻪ، ﺟﻬﺎن را ﺗﻮاﻟﺘﯽ ﻓﺮض ﻣﯽﮐﻨﺪ و ﺑﺎ اﯾﻦ ﻧﮕﺎه اﺳﺖ ﮐﻪ ﺟﻬﺎن را ﺑﯽﻣﻘﺪار و ﮐﻮﺗﺎه ﻓﺮض ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ. ﺷﺎﻋﺮ درواﻗﻊ ﮔﻔﺘﻪ: ﻧﻮﺷﺘﻦ ﺷﻌﺮي ﺑﺮ در ﺗﻮاﻟﺖ ﺟﻬﺎن! (اردﻫﺎﻟﯽ،1386: 15) و اﯾﻦ را ﺑﻪﻋﻨﻮان آرزوﯾﺶ ﻣﻄﺮح ﮐﺮده اﺳﺖ. ﺗﻮاﻟﺖ درواﻗﻊ ﺷﺨﺼﯽﺗﺮﯾﻦ ﻣﮑﺎﻧﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ وﺟﻮد دارد و ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ آوردن اﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ، ﺟﻬﺎنﺑﯿﻨﯽ ﺧﻮد را ﮐﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و ﭘﺬﯾﺮش اﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﺒﺘﻨﯽ اﺳﺖ ﺑﯿﺎن ﻣﯽﮐﻨﺪ. در ﺷﻌﺮي دﯾﮕﺮ ﺷﺎﻋﺮ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ را ﺑﺮﮐﻪاي ﻣﯽداﻧﺪ ﺑﺮاي ﺑﺮﻫﻨﮕﯽ ﺑﺮاي ﺧﻼص ﺷﺪن از ﺷﺮّ ﻧﻘﺎﺑﻬﺎي زﻧﺪﮔﯽ و ﺑﺮاي ﻫﺮﭼﻪ ﻏﺮﯾﺰيﺗﺮ و ﻃﺒﯿﻌﯽﺗﺮ زﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮدن و اﻟﺒﺘﻪ ﺑﺮاي ﭘﺎك ﺷﺪن. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن ﯾﮑﯽ ﺷﺪه و اﻧﺴﺎن ﻫﻢ ﮔﻮﯾﯽ اﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ را ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ و ﺳﻌﯽ در ﺗﻐﯿﯿﺮ آن ﻧﺪارد؛ ﭼﺮا ﮐﻪ ﻫﺮ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﯿﻬﻮده ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪ و ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻫﻤﻪﻣﺎن، ﺑﺎﻷﺧﺮه ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ. اﺷﻌﺎري ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﯽ آﻧﻬﺎ، اﯾﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻣﯽ آﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯿﺶ وﻗﻌﯽ ﺑﮕﺬارد، زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ و اﺻﻼً ﺑﺮاﯾﺶ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺮﮐﺶ ﮐﺮده¬اﻧﺪ؛ اﻣﺎ درواﻗﻊ اﯾﻦﻃﻮر ﻧﯿﺴﺖ. ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ دروﻧﯽ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﺷﯽ از ﺗﺮك ﺷﺪن اﺳﺖ، ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﺷﺎﻋﺮ ﻣﯽﺧﻮاﻫﺪ در درون ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ اﻣﺎ در ﮐﻨﺎر ﯾﮏ ﻓﺮد دﯾﮕﺮ. ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﯽ اﺷﻌﺎر و ﺗﺼﺎوﯾﺮ و ﻧﺤﻮ ﺟﻤﻼت ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺰرﮔﺘﺮﯾﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﻣﺪرﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً در ﺟﺎي ﺟﺎي آﺛﺎر اﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺟﺎري اﺳﺖ؛ ﺣﺘّﯽ اﺷﻌﺎر دﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﯽ ﻣﺘﻔﺎوت دارد در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻧﻮﻋﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ و اﻧﺰوا ﺑﻪ ﻫﻤﺮاه دارد. ﻣﮑﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺧﻠﻖ ﻣﯽﮐﻨﺪ، ﻫﻤﻪ ﺑﻪ دور از ﺷﻠﻮﻏﯽ و ازدﺣﺎم و ﯾﺎدآور ﻣﺤﺪودﯾﺖ و دروﻧﮕﺮاﯾﯽ اﺳﺖ. ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ دور از ﮐﻠﯿﺸﻪﻫﺎي ﻣﺮﺳﻮم اﺳﺖ و ﻣﯽﺷﻮد ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺑﻪ دﯾﺪ ﻧﻮﯾﻨﯽ درﺑﺎرة ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ رﺳﯿﺪ. از ﺟﻤﻠﻪ ﺗﺼﺎوﯾﺮ ﻣﺮﮐﺰي اﺷﻌﺎر ﺷﺎﻋﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻮارد اﺷﺎره ﮐﺮد: ﺑﺮﮐﻪ، ﮔﻮزن، آواز، ﺻﻨﺪﻟﯽ ﮐﻨﺎرِ دﯾﻮار، ﭘﯿﺎده¬روﻫﺎي ﺗﻨﻬﺎ، ﭼﻤﺪان، زﺑﺎﻟﻪ، ﺟﺰﯾﺮه، ﺟﺎم زﻫﺮ، ﻣﻼﻓﮥ ﺳﻔﯿﺪ، ﺧﻮاب آﯾﻨﻪ، ﺳﺮﮔﺮﻣﯽ ﭘﻨﺠﺮه، ﺳﻨﮕﺮ، ﭼﺮاﻏﻬﺎي ﺧﺎﻣﻮش، ﮐﻠﻤﺎت، ﭘﺮدهﻫﺎي ﮐﺸﯿﺪهﺷﺪه، ﺳﺎق ﭘﺎ و ﻣﯿﺎﻧﮥ ﮐﻮﭼﻪ. ﺗﺼﺎوﯾﺮي ﮐﻪ ﻣﻄﺮح ﺷﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪي اﺳﺖ ﺑﺮاي اراﺋﮥ ﻣﻔﻬﻮم ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ. ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﮐﻪ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد از ﺗﺼﺎوﯾﺮ و ﮐﻠﻤﺎت ﮐﻼﺳﯿﮏ ﺧﺒﺮي ﻧﯿﺴﺖ و ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ ﺳﺮك ﮐﺸﯿﺪن ﺑﻪ ﺧﺼﻮﺻﯽﺗﺮﯾﻦ ﻻﯾﻪﻫﺎي زﻧﺪﮔﯽ اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن، ﺳﻌﯽ در ﻣﻄﺮح ﮐﺮدن ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﺷﮑﻞ ﺟﺪﯾﺪي دارد. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻋﻠﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻮزة واژﮔﺎﻧﯽ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ زﻧﺪﮔﯽ و ﺧﺎﻧﻪ و ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺷﺨﺼﯽ، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ را در اﺷﻌﺎر او ﺑﻪ ﺧﻮد اﺧﺘﺼﺎص داده اﺳﺖ. ﺑﻌﺪ از آن ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﻄﺮح اﺳﺖ. ﻧﮑﺘﮥ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﯿﺖ دﯾﮕﺮي ﮐﻪ وﺟﻮد دارد، ﻣﮑﺎن و زﻣﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﺗﻮﺟﻪ وﯾﮋهاي ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ. ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮدن ﻣﮑﺎﻧﻬﺎي ﻫﺮ 19 ﺷﻌﺮ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻮارد ﻣﯽ اﻧﺠﺎﻣﺪ: ﺷﻌﺮ ﻓﺼﻠﻬﺎ ﭘﯿﺶ: ﺧﺎﻧﻪ و ﮐﻮﭼﻪ/ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ: ﺳﺎﻟﻦ ﭘﺬﯾﺮاﯾﯽ/ ﭘﯿﺎدهروي در ﺷﺐ: ﺧﺎﻧﻪ/ ﺷﻌﺮي ﺑﺎ اﻧﮕﺸﺖ روي ﺧﺎكِ ﻣﯿﺰ: اﺗﺎق ﯾﺎ ﺧﺎﻧﻪ/ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ: ﺳﻨﮕﺮ (ﻧﺎﻣﻌﻠﻮم)/ ﺷﺎﮔﺮد ﻓﺮاﻧﺴﻪزﺑﺎنِ ﭼﻬﺎرﺳﺎﻟﻪام: ﻧﺎﻣﻌﻠﻮم/ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ: ﺑﺮﮐﻪ و ﺑﯿﺸﻪ و ﺟﻨﮕﻞ/ ﺑﻬﺎر: ﺧﺎﻧﻪ/ در آﯾﻨﻪ: ﺧﺎﻧﻪ (ﻧﺎﻣﻌﻠﻮم)/ ﺷﺒﻬﺎي ﻣﺎ: ﺧﺎﻧﻪ/ ﺣﻮادث: ﭘﺸﺖ در، ﺧﺎﻧﻪ/ ﺟﺰر و ﻣﺪ: ﺟﺰﯾﺮه/ ﭼﺮاغ: ﺧﺎﻧﻪ/ زن و ﻣﯿﺰ ﭼﺎي، رﻧﮓ روﻏﻦ: ﺧﺎﻧﻪ/ ﺻﻨﻢ: ﭘﯿﺎده¬رو و ﮐﺎﻓﻪ/ ﭘﯿﺎده¬روي: ﮐﻤﺪ، ﺧﺎﻧﻪ/ اﻋﺘﺮاف: ﺧﺎﻧﻪ. ﺟﺎﻟﺐ ﺗﻮﺟﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺟﺎﯾﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻌﺮﻫﺎ آﻧﺠﺎ اﺗﻔﺎق ﻣﯽاﻓﺘﺪ. ﺗﺼﺎوﯾﺮي ﮐﻪ از ﻣﮑﺎن اراﺋﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻌﺮﯾﻒ ارﺳﻄﻮﯾﯽ ﻣﮑﺎن ﺗﺎﺣﺪودي ﺗﻄﺎﺑﻖ دارد. درواﻗﻊ اﺷﻌﺎر ﻣﻌﻤﻮﻻً در ﻣﮑﺎﻧﯽ ﺧﺎص اﺗﻔﺎق ﻣﯽاﻓﺘﺪ و ﺧﻮاﻧﻨﺪه ﺷﺎﻫﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﺪامِ ﻣﮑﺎن در اﺷﻌﺎر ﻧﯿﺴﺖ. ﻧﮑﺘﮥ دﯾﮕﺮي ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ اﺷﺎره ﮐﺮد ﻧﺤﻮ اﺷﻌﺎر اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ از ﺳﻪ ﺑُﻌﺪ در ﻣﻘﺎﻟﻪ ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﺪه اﺳﺖ: ﺑﺮرﺳﯽ ﺟﻤﻼت، ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت و اﻓﻌﺎل. ﺑﺎ آﻧﭽﻪ اﻧﺘﻈﺎر ﻣﯽرﻓﺖ ﮐﻤﯽ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. درﻣﻮرد ﺟﻤﻼت، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ را ﺟﻤﻼت ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ و ﺟﻤﻼت ﻣﺮﮐﺐ؛ درﻣﻮرد ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ را ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت اﺿﺎﻓﯽ (ﮐﻪ ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ اﯾﻦ ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت، اﺿﺎﻓﺎت ﺗﺸﺒﯿﻬﯽ و اﺳﺘﻌﺎري ﺑﻮد) و در ﻣﻮرد اﻓﻌﺎل، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ را اﻓﻌﺎل ﻣﺎدي ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯽداد. ﻣﻮﺿﻮع ﻣﻮرد ﺑﺤﺚ، ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ، ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ اﻧﺘﺰاﻋﯽ و دروﻧﯽ اﺳﺖ و اﻧﺘﻈﺎر ﻣﯽرﻓﺖ ﻧﻮع اﻓﻌﺎل ﻧﯿﺰ اﻧﺘﺰاﻋﯽ و ﺣﺴﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ اﯾﻦﻃﻮر ﻧﺒﻮد. ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺟﻤﻼت ﺳﻪ ﺟﺰﺋﯽ ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ ﻣﻔﻌﻮل، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ درﺻﺪ را داﺷﺖ. درواﻗﻊ ﻣﯽ ﺷﻮد اﯾﻦﻃﻮر ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺷﺎﻋﺮ ﺑﻪدﻧﺒﺎل ﻣﻔﻌﻮل (ﯾﮏ ﻫﻤﺮاه) در ﺗﮑﺎﭘﻮ اﺳﺖ. درﻣﻮرد ﮐﻢ ﺑﻮدن اﺿﺎﻓﻪﻫﺎي اﺳﺘﻌﺎري و ﺗﺸﺒﯿﻬﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ اﯾﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﮐﻢ ﺑﻮدن ﺗﺼﻮﯾﺮ را ﺑﺎﻋﺚ ﻧﺸﺪه و ﺷﺎﻋﺮ از راهﻫﺎ و ﺻﻨﺎﯾﻊ دﯾﮕﺮي ﺑﺮاي ﺗﺼﻮﯾﺮﺳﺎزي ﺑﻬﺮه ﺑﺮده اﺳﺖ؛ ﺑﻪﻃﻮر ﻣﺜﺎل ﺻﻨﻌﺖ ﺗﺸﺨﯿﺺ و ﺗﺸﺒﯿﻪ، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﮐﺎرﮐﺮد را در اﺷﻌﺎر دارد و ﺷﺎﻋﺮ ﺑﺎ اﺳﺘﻔﺎده از ﺷﺨﺼﯿﺖﺑﺨﺸﯽ ﮔﻮﯾﯽ ﺑﻪدﻧﺒﺎل راه ﭼﺎره¬اي ﺑﺮاي ﻓﺮار از ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ اﺳﺖ. او در ﺗﻼش اﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪﭼﯿﺰ ﺟﺎن ﺑﺒﺨﺸﺪ ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻫﻤﺮاﻫﯽ ﺑﺮاي ﺧﻮد ﭘﯿﺪا ﮐﻨﺪ. ﮔﺮﭼﻪ در اﯾﻦ ﻋﺼﺮ، اﺷﯿﺎ ﻧﯿﺰ ﻣﺎﻫﯿﺖ وﮐﺎرﮐﺮد اﺻﻠﯽ ﺧﻮد را از دﺳﺖ داده اﺳﺖ، ﺷﺎﻋﺮ ﻧﺎاﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽﺷﻮد و ﺑﻪ ﺟﺴﺘﺠﻮي ﺧﻮد اداﻣﻪ ﻣﯽدﻫﺪ. ﺷﺎﻋﺮ ﺳﺮش درد ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮاي ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺑﺤﺮاﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﻣﺪرن را ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎر ﻗﺮار داده اﺳﺖ.
منابع
- اﻣﯿﻦﭘﻮر، ﻗﯿﺼﺮ؛ ﺳﻨﺖ و ﻧﻮآوري در ﺷﻌﺮ ﻣﻌﺎﺻﺮ؛ چ 4، اﻧﺘﺸﺎرات ﻋﻠﻤﯽ و ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ، ﺗﻬﺮان: 1390
- ﭘﺎز، اوﮐﺘﺎوﯾﻮ؛ دﯾﺎﻟﮑﺘﯿﮏ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ؛ ﺗﺮﺟﻤﮥ ﺧﺸﺎﯾﺎر دﯾﻬﯿﻤﯽ، ﻟﻮح ﻓﮑﺮ، ﺗﻬﺮان: 1381
- جهاﻧﺒﮕﻠﻮ، راﻣﯿﻦ؛ ﻣﺪرنﻫﺎ؛ ﻧﺸﺮ ﻣﺮﮐﺰ، ﺗﻬﺮان: 1394
- ﭼﺎﯾﻠﺪز، ﭘﯿﺘﺮ؛ ﻣﺪرﻧﯿﺴﻢ؛ ﺗﺮﺟﻤﮥ رﺿﺎ رﺿﺎﯾﯽ، چ دوم، وﯾﺮاﺳﺖ دوم، ﻧﺸﺮ ﻣﺎﻫﯽ، ﺗﻬﺮان: 1386
- ﺳﯿﺪﺣﺴﯿﻨﯽ، رﺿﺎ؛ ﻣﮑﺘﺐﻫﺎي ادﺑﯽ؛ ج2، چ14، ﻧﮕﺎه، ﺗﻬﺮان: 1387
- ﻣﺤﻤﺪي اردﻫﺎﻟﯽ، ﺳﺎرا؛ ﺑﺮاي ﺳﻨﮓﻫﺎ؛ چ دوم، ﭼﺸﻤﻪ، ﺗﻬﺮان: 1389
- _______؛ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﻣﯽﺧﻨﺪد؛ ﻣﺮوارﯾﺪ، ﺗﻬﺮان: 1392
- _______؛ روﺑﺎه ﺳﻔﯿﺪي ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ موسیقی بود؛ آهنگ دیگر، تهران: 1386
- _________؛ گل سرخی در زد؛ چشمه، تهران: 1394
«مقاله چاپ شده در فصلنامه پژوهش¬های ادبی سال 14، شماره 57، پاییز 1396. از ص 121 تا 142»

November 21, 2017 | سه شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۶

فصل دیگری از صبوری

همیشه به خیال خودم صبور بوده‌ام. همیشه حرف اصلی‌ام را پنهان کرده‌ام. چرا که حرف اصلی ستون خیمه‌ام بوده است در این بیابان بی‌انتها.

همیشه گفته‌ام در هنگام مرگ نیر فاصله‌ات را نگه‌دار و نگذار آن چه بنیان توست بازیچه‌ی دیگران شود.

حالا اما سختی‌ها تا عمق جانم پیش می‌روند و من وارد دنیای جدیدی شده‌ام که صبوری قبلی‌ام برایش خنده‌دار است.

وارد بیابان بی‌انتهای جدیدی شده‌ام. فصل دیگری از صبوری.

* این که تا حرف سختی پیش میاید حال آدم را بپرسند، برای من جذاب نیست. فکر می‌کنم طرف درکی از سختی و رنج و صبوری ندارد.

November 06, 2017 | دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶

رودکی سمرقندی

رودکی می‌گوید وقتی از بی‌وفایی و با جور و جفا، من را کشتی خواهش می‌کنم بر بالینم بیا و با ناز بگو کمی پشیمان شده‌ای.
شکایتی نمی‌کند که چرا این رفتار را داری یا چرا یک کاری می‌کنی که من از فشار این رفتارت بمیرم.
چیزی که برایش مهم است این است که معشوقش ناز داشته باشد.
چه وقت ناز داشته باشد؟
وقتی که دیگر جانی در بدن ندارد. .بیاید بر بالین او بنشیند.
و با ناز یک جمله بگوید.
با ناز بگوید کمی پشیمان شده‌ام از این رفتارم.
برایش پشیمان شدن معشوق مهم نیست.
تاکیدش روی این است که معشوق با ناز یک جمله‌ بر بالینش بگوید.

عشق چیست؟

همیشه اشتیاق داشتن؟ و خواست همیشه در اشتیاق ماندن؟ از اشتیاق مردن؟

چون کشته ببینی‌ام، دو لب گشته راز
از جان تهی این قالب فرسوده به آز

بر بالینم نشین و می‌گوی به ناز
کای من تو بکشته و پشیمان شده باز


* نگارین جان از آن شعر خیلی دور شدم و برایم سخت بود که وجود هم داشته باشد. برای همین برایت نفرستادمش. گاهی هم از چیزی که نوشته‌ای حتی اگر خوب باشد ناخرسند هستی. من را ببخش.

October 13, 2017 | جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۶

شمش‌الدین محمد شیرازی

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کآزمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

با این غزل بیدار می‌شوم و تمام روز در سرم است.
ناخودآگاه چه شکلی‌ست؟
از کجا می‌آید یک غزل؟
زندگی کردن در یک زبان و یا چند زبان. زبان چیز غریبی‌ست، شاید لذت‌بخش‌ترین.

September 18, 2017 | دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶

شعر شوکی و نورا برای نورا

به‌به دوباره آمد
نورا رضادوست

چقدر قشنگ و زیباست
حوله‌ی ایشون

لخت لخت داره می‌گرده
نورا رضادوست

این شعر را برادرزاده‌ام همراه نورا رضادوست در استخر گفته‌اند. کلی از دست‌شان خندیدم.

September 15, 2017 | جمعه ۲۴ شهریور ۱۳۹۶

توضیح

نوشته‌ی آخر را دوست نداشتم. برش داشتم. شاید باز بنویسمش و بهتر شود و شاید نتوانم.